كردى ، همانا مقصود ايشان آن بود كه مرا معلوم شود « 1 » كه همچنين مردم در گرد ايشان مىباشند و همچنين مشغوليها مىدارند .
خدمت خواجه كلان ولد بزرگوار حضرت مولانا « 2 » سعد الدين قدس سره « 3 » فرمودند كه بامر حضرت والد گاهگاه براى آن طالب علم خوردنى مىبردم و وى در هر سه چهار « 4 » روز يكبار افطار مىكرد ، وقتى « 5 » كه دست بطعام دراز كردى بدان « 6 » مىمانست كه ممتلى است . خواجه قطب الدين حصارى از منعمان بود ، به اين طايفه اعتقاد تمام داشت ، از حال آن طالب علم واقف شد و « 7 » غلامى را تعيين كرد كه هر روز از خوان خواجه يك كاسه طعام لذيذ و يك قرص نان مىده براى وى به مدرسه برد ، روز اول كه طعام برده ، غلام را پيش خود نشانده و آن طعام را تمام بخورد « 8 » وى داده ، غلام كاسهء خالى به خانه آورده و خواجه را گفته كه آن ملا طعام شما را عجب از روى رغبت بخورد و شما را دعاى خير كرد ، خواجه خوشدل شده ، غلام هر روز كاسه طعام مىبرده و بفرمودهء آن طالب علم مىخورده و اين معنى را اخفا مىكرده تا بعد از مدت يك سال اين قصه ظاهر شد و « 9 » خواجه ، غلام را لت كرد « 10 » و ديگر طعام به مدرسه نفرستاد « 11 » .
خدمت مولانا محمد مىفرمودند كه روزى والد فقير پيش حضرت مولانا « 12 » نشسته بودند و من به خدمت ايستاده بودم ، ناگاه والد فرمودند كه محمد فلان كار بكن ، ايشان وى را گفتند اى فلان ، اين آن محمد نيست كه تو ديدهء آنگاه فرمودند كه والد حضرت خواجه بهاء الدين قدس اللّه « 13 » تعالى سره بيمار شده بوده است ، حضرت خواجه
هامش
( 1 ) - بر : كه در گرد ايشان همچنين مردم مىباشند و مشغوليها دارند
( 2 ) - مج : ( مولانا ) ندارد
( 3 ) - مى : قدس اللّه سره
( 4 ) - مى ، چپ : در هر سه چار روز
( 5 ) - بر : وقت دست بطعام دراز مىكرد
( 6 ) - مج : بر آن مىمانست
( 7 ) - مى ، چپ : ( و ) ندارد
( 8 ) - مى : مج : تمام بخورد وى داده چپ : را به تمام به غلامان خورانده ، غلام
( 9 ) - بر : ظاهر شده و
( 10 ) - بر : لت كرده و
( 11 ) - بر : نفرستاده
( 12 ) - بر : مولانا رفته نشسته بودند
( 13 ) - چپ : قدس سره .