اگر اجازت فرماييد بطريق « 1 » خود ذكر چند گويم ، ايشان فرمودند نيكو باشد ، پس آن شيخ با مريد خود چند ذكرى بطريق جهر بگفتند و زمانى سكوت كردند و مراقب شدند ، بعد از آن شيخ سر برآوردند و « 2 » از ايشان پرسيدند كه شما سيد بودهايد ؟ ايشان فرمودند « 3 » آرى ، گفت « 4 » چونست كه درين مدت عمر ، سيادت خود را ظاهر نكرديد « 5 » و حال آنكه اخفاء اين نسبت روا نيست ، ايشان فرمودند كه چون والد ما وفات يافت از ايشان شجره و نسبتنامه بماند ، ما را شرم آمد كه از آن دكانى برسازيم و آن را هر طرف بريم و به مردم نمائيم : رفتيم و آن را در شكاف ديوارى نهاديم و مشتى گل بر آن زديم و با خود قرار داديم كه هركه از ما نسب ما پرسد پوشيده نداريم و چون درين مدت عمر هيچكس از ما نپرسيد ما نيز هيچ نگفتيم ، امروز كه « 6 » شما پرسيديد اخفاء نكرديم و آنچه واقع « 7 » بود گفتيم ، پس از شيخ پرسيدند كه سبب استفسار شما از سيادت ما چه بود ؟ گفت درين مراقبه چنان مشاهده كردم كه حضرت رسالت صلى الله عليه و سلم ظاهر شدند و « 8 » فرمودند كه فرزند ما سعد الدين دو تن « 9 » از مريدان خود را بما رسانيد و به مرتبهء ولايت و اصل گردانيد « 10 » ، ايشان متبسم شدند و فرمودند كه مىبايد كه آن حضرت بيشتر گفته باشد « 11 » مريد شيخ گفت ، گوش شيخ ما اندك گرانى دارد ، آن حضرت سى و دو تن « 12 » فرمودند و شيخ دو تن شنيدند ، ايشان « 13 » آن مريد را گفتند راست اين
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : بطريقه خود ذكرى چند بگويم
( 2 ) - بر : برآوردند و فرمودند كه شما سيد بودهايد ؟ مج ، چپ : شيخ سر برآورد و از ايشان پرسيد كه شما سيد بودهايد ؟
( 3 ) - بر :
كه آرى
( 4 ) - مى ، چپ : شيخ گفت ، ( كلمه شيخ در ( مى ) ، الحاقى است و در چپ ، نيز در نسخه بدل است )
( 5 ) - مج : نكردهايد
( 6 ) - مى : امروز كه شما از ما پرسيديد ، چپ :
امروز كه پرسيديد
( 7 ) - مى : و آنچه واقعه بود
( 8 ) - بر : ( و ) ندارد
( 9 ) - مى ، چپ :
دو تن را از مريدان خود بما
( 10 ) - مىگردانيد ( ) افتاده
( 11 ) - بر : گفته باشند
( 12 ) - مج : سى و سه تن
( 13 ) - مى : ( ايشان ) ندارد .