تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
دو درويش را به خدمت و تعهد وى مقرر كرده‌اند و والد حضرت خواجه به آن درويشان درشتى و بدخوئى مىكرده « 1 » ، حضرت خواجه از آن حال واقف شده « 2 » برخاسته‌اند و به بالين والد آمده‌اند و فرموده‌اند « 3 » اى پدر اين درويشان كه بصحبت « 4 » ما مىآيند براى خدا مىآيند و طالب خدااند ، بر ما حرمت دارى و خدمتكارى ايشان واجب و لازم است ، با ايشان چرا سخت‌روئى و درشت‌خوئى مىكنيد ؟ والد ايشان گفتند اى بهاء الدين مرا پند مىدهى و حال آنكه من پدر توام ، حضرت خواجه فرموده‌اند كه آرى شما پدر منيد به صورت ، و ليكن من پدر شماام بمعنى ، شما مرا به صورت تربيت كرده‌ايد و من شما را بمعنى تربيت مىكنم ، والد حضرت خواجه خاموش گشته و ترك آن درشتى و بدخوئى كرده و چون حضرت مولانا اين سخن فرمودند والد فقير ، قوى متاثر شدند و ديگر هرگز مرا كارى نمىفرمودند هميشه تعظيم و تقديم مىنمودند و هر « 5 » چند فروتنى و نيازمندى مىكردم ، ايشان « 6 » در رعايت حرمت و ادب مىافزودند تا كار به جائى رسيد كه در هيچ راهى قدم پيش من نمىنهادند و مرا در پيش مىفرستادند و اگر ابا « 7 » مىكردم چندان مبالغه مىنمودند - كه عاجز مىشدم و ديگر مجال مخالفت نمىماند . مىفرمودند « 8 » كه روزى در مرض موت حضرت مولاناى ما ، شيخ مظفر كدكنى كه بزرگى بود از سلسله خلويه با يك مريد به عيادت ايشان آمد و بعد از لحظه‌اى گفت
هامش
( 1 ) - مى : مىكرده‌اند ( 2 ) - مى ، مج : واقف شده‌اند ( 3 ) - مى ، چپ : كه اى پدر ( 4 ) - بر : كه بصحبت مىآيند براى خدمت مىآيند و طالب ( 5 ) - مى : و من فروتنى و ، مج : چپ : و هرچند من فروتنى و ( 6 ) - بر : ( ايشان ) ندارد ( 7 ) - بر : اگر ابرام مىكردم ( 8 ) - بر : كه روزى در مرض موت حضرت مولاناى سعد الدين مولاناى ما بشيخ مظفر كوكنى كه بزرگى بود از ، چپ : كه روزى در مرض موت حضرت مولاناى شيخ مظفر كوكنى كه بزرگى بود از ، مج : كه روزى در مرض موت حضرت مولاناى مظفر كدكنى كه بزرگى بود از .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 343 | على بن حسين واعظ كاشفى