البته زوال يابد و از عقب آن مثل آن وارد گردد و چون حال سالكين « 1 » ملك شود و ثابت گردد ، آن را مقام گويند و مقام باصطلاح اين طايفه عبارتست از مرتبه « 2 » مراتب و منازل كه تحت قدم سالك درآيد و محل اقامت و استقامت او گردد و زوال نيابد ، پس حال كه تعلق بفوق دارد در تحت تصرف سالك نيايد « 3 » بلكه « 4 » وجود سالك محل تصرف او باشد و مقام كه نسبت به تحت دارد ، محل تصرف و تملك سالك « 5 » بود و از اين جهت است كه صوفيه قدس اللّه « 6 » تعالى ارواحهم گويند احوال از قبيل مواهب است و مقامات از قبيل مكاسب .
مىفرمودند كه در مبادى حال بامر حضرت مولانا پيوسته در مسجد جامع هرات مىبودم و مشغولى تمام داشتم شبها در مسجد مىگشتم و زارزار مىگريستم و سر خود بر پيل پايههاى مسجد مىزدم از فقدان اين نسبت ، چنانچه در روز بر پيشانى و سر من ورمها چون جوز و بادام پيدا شده بود و از مسجد هرگز بيرون نمىرفتم الا به ضرورت وضو و طهارت ، يكبار چهل روز دربندان شده بود و مردم در آن ايام به مسجد جامع بسيار مىآمدند ، هرگز از كسى نپرسيدم كه اين كثرت مردم در غير جمعه چراست ؟ تا بعد از آنكه آن بليه گذشته بود ، شنيدم كه كسى « 7 » با كسى مىگفت كه در وقت دربندان چنين و چنين شد ، من پرسيدم كه كدام دربندان ؟ گفت مگر تو درين شهر نبودهاى ؟ « 8 » من هيچ نگفتم .
مىفرمودند كه در آن مبادى كه معتكف مسجد جامع « 9 » بودم ، سه شبانهروز « 10 » بر من گذشت كه هيچ طعامى نرسيد بىطاقت شدم برخاستم كه بطلب قوتى بيرون آيم ، پاى چپ از آستانه مسجد پيش نهادم و هنوز پاى راست برنداشته بودم كه
هامش
( 1 ) - بر : حال سالك
( 2 ) - مى ، چپ : مرتبهاى از مراتب و منازل كه در تحت
( 3 ) - مج : ( نيايد ) افتاده
( 4 ) - مج : بلك ( غالبا چنين است )
( 5 ) - بر : سالك شود
( 6 ) - مى ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 7 ) - مج : كه كسى مىگفت
( 8 ) - بر : نبودى
( 9 ) - مج :
مىبودم
( 10 ) - مح : مى : شبانروز .