بودم و نمىشنودم با خود گفتم كه بيكار نبايد نشست بيا تا بشيخ توجهى كنم « 1 » پس به حسب باطن ، خود را بر « 2 » شيخ راست گرفتم و چون دل من در محاذى دل ايشان راست ايستاد معا « 3 » شيخ روى به من كرده فريادى زدند كه هى چهكار مىكنى پس تبسمى نمودند و حضرت مولانا نيز تبسم كردند ، با وجود آنكه يك لحظه بيش آن توجه واقع نشد اثر عظيم بر آن مترتب « 4 » و كيفيتى قوى ظاهر شد و تا چهار پنج روز لحظهلحظه اثر قوى كه موجب روح عظيم بود چون باران متواتر فايض مىشد ، بعد از آن از حضرت مولانا پرسيدم كه فقيرى از روى اخلاص توجهى مىكند چرا بزرگان تاب نمىآرند ؟
فرمودند بنا بر آنكه ايشان را بجناب « 5 » حق سبحانه اتصالى « 6 » تمام بر سبيل دوام حاصل است درين توجه كه طالبان مىكنند حايلى ميان ايشان و حق سبحانه پيدا مىشود و به قدر آن حجابى دست مىدهد فرياد ايشان از آنست .
مىفرمودند كه روزى در مبادى حال در صحن مسجد جامع نزديك صفه شرقى روى در قبله نشسته بودم « 7 » و شغلى « 8 » داشتم ناگاه ديدم كه در پيش تخت مقريان « 9 » ، شخصى ظاهر شد بهغايت سياه و باريك و دراز به مثابه كه سر او نزديك بسقف « 10 » مقصوره مىرسد « 11 » سرى بهغايت خرد داشت مثل جوز « 12 » هندى و دهنى گشاده و پردندان سفيد و گردنى باريك و دراز و تنى « 13 » خرد و پاىها بهغايت « 14 » باريك و دراز ، ديدم كه از آنجا خندان - خندان متوجه من شد و آهستهآهسته بجانب من آمدن گرفت و كژ « 15 » و راست مىشد و حركات « 16 » مىكرد « 17 » من با خود گفتم ديوكى است مىخواهد كه ترا از نسبت عزيزان
هامش
( 1 ) - مج ، چپ : توجهى كنيم
( 2 ) - مى : ( بر ) ندارد
( 3 ) - بر : مع
( 4 ) - مى ، چپ : مترتب گشت و
( 5 ) - مج : بجانب
( 6 ) - مى : اتصالى تام بر
( 7 ) - بر :
نشسته و شغلى
( 8 ) - مى : و شغل
( 9 ) - مج ؛ چپ : مقربان
( 10 ) - مى : نزديك سقف
( 11 ) - مى ، چپ : مىرسيد
( 12 ) - مج : ( جوز ) افتاده
( 13 ) - بر : و تنى بهغايت خرد
( 14 ) - چپ : پاىها باريك
( 15 ) - مى : و كج و راست
( 16 ) - مى : و حكايت مىكرد
( 17 ) - بر : و من .