شبانه « 1 » روز است كه تو چون مرده افتادهء كه هرچند شوربا و آب در دهان تو مىكردم - به گلوى تو فرونمىرفت « 2 » و من دل از حيات تو بركنده بودم ، حساب كرديم پانزده فريضه از من فوت شده بود ، برجستم و قضا كردم ، مىفرمودند كه در مبادى حال روزى در مسجد جامع سنت پيشين گزارده بودم « 3 » و مشغولى داشتم ، ناگاه كيفيتى « 4 » بيخودى مستولى شد و مدتى برداشت و در « 5 » دو سه روز يكبار آن بيخودى روى مىنمود - ، تا چنان شد كه هر روز دست مىداد و به آن مرتبه رسيد كه هر « 6 » روز دو سه بار پيدا مىشد و زمان ، زمان « 7 » روى در تزايد داشت تا حدى كه متواتر و متعاقب شد « 8 » و چندگاه حال اين بود كه غيبت و بيخودى بر شعور و آگاهى غلبه مىنمود « 9 » و خوشخوش كم شدن گرفت از فتور آن ترسيدم و به حضرت مولانا عرض كردم كه غيبت و بيخودى روى به زوال آورده و من از آن هراسانم ، فرمودند كه « 10 » مترس كه بسيارى غيبت از ضعف باطن بود ، حالا اندك قوتى شده « 11 » آن كيفيت معهوده « 12 » زائل نگشته و اين زمان شعور « 13 » همان حكم بىشعورى دارد و « 14 » آن حال بود كه « 15 » اين زمان مقام شده « 16 » انتهى كلامه « 17 » .
پوشيده نماند كه حال ، باصطلاح صوفيه قدس اللّه « 18 » ارواحهم عبارت از واردى است كه نازل شود بر دل بمحض موهبت حق سبحانه كه صاحب حال را در آمدن و رفتن آن اختيارى نباشد مثل حزن و سرور و قبض و بسط و از شرائط حال يكى آنست كه « 19 »
هامش
( 1 ) - مى ، مج : سه شبانروز
( 2 ) - مج : تو نمىرفت
( 3 ) - مى : ( و ) ندارد
( 4 ) - مى ، چپ : كيفيت بيخودى
( 5 ) - بر : و در هر سه روز آن بيخودى
( 6 ) - مى : كه روز دو سه بار
( 7 ) - مى : و زمان روى در تزايد مىداشت
( 8 ) - مى : مىشد
( 9 ) - بر :
غلبه كرد
( 10 ) - مى ، مج : فرمودند مترس كه
( 11 ) - مى : شده است ، آن
( 12 ) - مج :
معهود
( 13 ) - چپ : شعور حكم همان بىشعورى
( 14 ) - مى : ( و ) ندارد
( 15 ) - مى ، چپ : بود اين زمان
( 16 ) - مى ، چپ : مقام شد
( 17 ) - چپ : كلامه قدس سره
( 18 ) - مى : قدس اللّه تعالى ارواحهم
( 19 ) - مج : ( كه ) ندارد .