بسعى بليغ خود را بر نسبت عزيزان مىگماشتيم ، شبها « 1 » كه تا دم صبح مىنشستيم « 2 » مجال آن نمىبود كه از اين زانو بر آن زانو گرديم اگر مقدار جوز و بادام سنگچها در « 3 » زير زانو افتاده بودى هرگز پرواى آن نمىكرديم و فرصت آن نمىبود كه دور اندازيم مىفرمودند كه در ابتداى مشغوليها روزى در صحن مسجد جامع مربع « 4 » نشسته بودم و مراقبه داشتم ناگاه آوازى شنيدم « 5 » كه قائلى گفت اى بىادب ، بندگان پيش پادشاهان اينچنين نشينند ؟ بى خود از جاى در « 6 » جستم و به دو زانو چنان نشستم كه « 7 » محكم بر خشت پخته خورد و بسيار درد كرد ، از آن وقت چهل سال است كه ديگر نشستن بطريق مربع اتفاق نيفتاده است اگرچه اكنون هر نوع كه « 8 » نشينم تفاوت نمىكند اما بر آن وجه خوى شده است و بطريق « 9 » مربع نشستن خوش نمىآيد .
مىفرمودند كه حضرت مولاناى ما بديدن شيخ بهاء الدين عمر به جغاره « 10 » مىرفتند بر درازگوش « 11 » سوار بودند و من در ملازمت ايشان پياده مىرفتم و مركب مىراندم و پگاه طعامى اتفاق افتاده بود و تشنگى غالب شده و مجال آب خوردن نمىشد ، آخر ايشان مرا گفتند كه فلان تشنه هستى ؟ گفتم آرى ، فرمودند كه تا از شهر برآمدهايم من در خود تشنگى « 12 » بار مىيابم كه نه از من است برو آب خور « 13 » كه تشنگى تست كه در من اثر كرده است رفتم آبى « 14 » خوردم بعد از آن « 15 » بر شيخ درآمديم و من كفش و عصاى ايشان گرفتم و از دور « 16 » نشستم و شيخ با ايشان « 17 » سخنان مىگفت و چون من دور تر
هامش
( 1 ) - مج : شبها تا صبح مىنشستيم
( 2 ) - مى : صبح نشستيم
( 3 ) - بر : سنگجها
( 4 ) - مج : ( مربع ) ندارد
( 5 ) - مج : شنودم
( 6 ) - مى : برجستم
( 7 ) - بر : كه زانوهاى من محكم بر - در نسخه بر نيز عبارت ( زانوهاى من ) در حاشيه و الحاقى است
( 8 ) - مى :
( كه ندارد )
( 9 ) - مى : و طريق
( 10 ) - مى : به جغاره ، مج : به حفاره ، چپ : به چغاره
( 11 ) - مى ، چپ : بر درازگوشى
( 12 ) - بر : تشنگى غالب بار مىيابم ، مى ، مج : تشنگى باز مىيابم
( 13 ) - مى : بخور
( 14 ) - مى ، چپ : و آب خوردم
( 15 ) - بر : نزد شيخ ، چپ : بر در شيخ
( 16 ) - چپ : و ازو ، دور
( 17 ) - چپ : شيخ سخنان مىگفتند ، مى : با ايشان سخنان مىگفتند .