هرگاه مىخواستند « 1 » نسبت خواجگان مىچشانيدند و به كيفيت غيبت و بيخودى مىرسانيدند - ، روزى در ملازمت ايشان بدر مسجدى رسيديم بانگ نماز شام دادند ، در آمديم و نماز گزارديم ، اتفاقا در آن مسجد ختمى تمام مىشد و حافظان و خوانندگان آمده بودند و شمعها روشن كرده بودند و مردم بسيار جمع شده ايشان نيز توقف كردند و در گوشهء « 2 » روى به قبله نشستند و من از عقب ايشان دور ترك نشستم و متوجه ايشان بودم ، ناگاه سر برآوردند و بازنگريستند و مرا اشارت كردند كه پهلوى من آى ، از جاى برجستم و پهلوى ايشان آمدم كه بنشينم ، هنوز ميان قيام و قعود بودم كه التفاتى نمودند و مرا به تمام از من « 3 » ربودند چنانچه ندانستم كه بچه كيفيت نشستم و آن نسبت بيخودى امتداد يافت ، وقتى حاضر شدم كه مؤذن تكبير نماز خفتن گفت و در آن فرصت اصلا از تلاوت قرآن و خواندن اشعار و مشغله مردم خبر نداشتم .
مىفرمودند كه در مبادى حال وقتى در سقايه « 4 » مسجد جامع بودم و كتاب مثنوى در دست داشتم ناگاه حضرت مولانا به سقايه درآمدند و فرمودند كه « 5 » آنچه كتاب است كه در دست دارى ؟ گفتم مثنوى است ، فرمودند كه از خواندن مثنوى كارى « 6 » نمىگشايد سعى كنيد كه معانى آن از دل شما جوشد ، مىفرمودند كه وقتى ايشان بحجره من در آمدند و مصحفى بر كنار طاق ديدند ، فرمودند كه آنچه كتابست ؟ گفتم مصحف است ، فرمودند كه « 7 » اينها علامت بيكارى است يعنى مبتدى بايد كه بدايت سلوك بطريق نفى و اثبات مشغول بود ، تلاوت قرآن كار متوسطان است و نماز گزاردن كار منتهيان ، اهل بدايت را اهم مهمات نفى و اثباتست . « 8 »
مىفرمودند كه در اثناى ملازمت حضرت مولانا مشغوليهاى قوى مىداشتيم و
هامش
( 1 ) - بر : هرگاه مىخواستند ، هركه را مىخواستند نسبت
( 2 ) - مج : و در گوشيه
( 3 ) - بر : از من در ربودند
( 4 ) - مج : در سقيايه
( 5 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 6 ) - مج :
كار نمىگشايد
( 7 ) - بر : فرمودند اينها
( 8 ) - مج : ( است ) ندارد .