خواندند « 1 »
كار نادان كوتهانديش است * ياد كرد « 2 » كسى كه پيش است
بعد از آن در دست من نگريستند و زهگيرى « 3 » در انگشت من ديدند ، فرمودند كسى كه دست حاجت پيش مىآرد ، اگر دست وى خالى بود « 4 » نه بهتر است ؟ من « 5 » فى - الحال زهگير « 6 » از انگشت بيرون كردم و ايشان برخاستند و به مسجد درآمدند ، بعضى از حاضران مرا اشارت كردند كه از پى ايشان درآى . من نيز از « 7 » عقب ايشان رفتم جائى نشستند و مرا پيش خود نشاندند و طريقى « 8 » بيان كردند و فرمودند كه مسجد جامع خوش جاى است هم اينجا اقامت كن و كار را باش ، من به اشارت ايشان مشغول شدم و والده من نيز از اين معنى آگاهى يافت از روج به خدمت ايشان آمد و طريقى فراگرفت ، بعد از چندگاه در گنبد مسجد جامع كه پنج وقت نماز مىگزاردند تهجد گزارده بودم و مراقب نشسته ، ناگاه نورى ظاهر شد مثل چراغى كه سقف گنبد را در شعاع آن درست ديدم و آن نور هر زمان زياده مىشد تا برابر انارى « 9 » بزرگ شد و تمام گنبد از آن روشن گشت « 10 » مثل روز و مدتى برداشت چون صباح شد مرا از آن صورت غرورى و پندارى حاصل شده بود بمجلس ايشان درآمدم و نشستم بجانب من از روى غضب نگريستند « 11 » كه ترا بر باد مىبينم كه به اين قدر كه كسى نور و ضوء خود بيند اينچنين مغرور شود ؟
من در آن فرصت كه ملازمت « 12 » مولانا نظام الدين خاموش عليهالرحمه مىكردم شبها كه در كوچهها مىگشتم ده دوازده مشعل نور از يمين و يسار من مىتافت و هرجا كه « 13 »
هامش
( 1 ) - مى ، مج : خواندند كه شعر ، چپ : خواندند كه بيت
( 2 ) - مى : ياد گيرد كسى كه ، مج :
( كه ) افتاده ، چپ : ياد كردن كسى كه
( 3 ) - مج : و زهگير در ، چپ : و زهيگر در دست و انگشت
( 4 ) - بر : خالى بود بهتر است
( 5 ) - مج : ( من ) ندارد
( 6 ) - چپ : زهيگر از
( 7 ) - مج :
نيز در پى ايشان
( 8 ) - مى ، مج : و طريق بيان
( 9 ) - مج : برابر نارى
( 10 ) - بر :
روشن شد
( 11 ) - مى : نگريستند و گفتند كه
( 12 ) - بر : كه در ملازمت نظام الدين خاموش بودم
( 13 ) - بر : هرجا مىرفتم .