صفه تابستانى « 1 » روان شد ، من نگاه كردم ديدم كه آن حضرت بر كنار صفه پشت بجانب قبله نشستهاند و پيرامن آن حضرت جمعى كثير « 2 » نشستهاند و جمعى ديگر ايستاده و حلقه بسته و آن حضرت به اطراف و جوانب عالم رسايل و مكاتيب مىفرستند و كسى پيش آن حضرت نشسته و مكاتيبى « 3 » كه آن حضرت املاء مىكنند « 4 » وى مىنويسد ، مرا چنان نمود كه آن مولانا شرف الدين عثمان زيارتگاهى بود كه از علماء ربانى و از كمل متقيان زمان خود بود ، چون والده مرا پيش آورد آن مقدار توقف نكرد كه آن حضرت از مهمات بازپردازند ، پيش آمد و گفت يا رسول اللّه مرا وعده داده بوديد « 5 » به فرزند « 6 » صاحبدولت « 7 » دراز عمر ، اين آن هست « 8 » يا نى ؟ آن حضرت بجانب من نگريستند و تبسمكنان فرمودند « 9 » آرى اين آن فرزند است ، پس روى بمولانا شرف الدين عثمان كردند و فرمودند كه براى وى مكتوبى نويس « 10 » ، مولانا قلم و كاغذ برداشت و من در آن نظر مىكردم سه سطر نوشت و در زير آن سطور مثل آن گواهى مردم كه بر قبالهها باشد نامهاى بسيار جداجدا نوشت « 11 » و درهم پيچيد « 12 » و بدست من داد و من روان شدم و در اثنا با خود گفتم كه مضمون اين مكتوب را ندانستى ، بازگرد و به حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم نماى تا آن حضرت مضمون را به تو گويند بازگشتم و پيش آن حضرت آمدم و گفتم يا رسول اللّه ندانستم كه درين مكتوب چه نوشته شد « 13 » آن حضرت از دست من فراگرفتند و بخواندند و من به يك خواندن آن حضرت هر سه سطر را ياد گرفتم ، پس آن حضرت مكتوب را درهم پيچيدند و بدست من دادند و
هامش
( 1 ) - چپ : صفه تابستان
( 2 ) - چپ : جمع كثير
( 3 ) - مى ، مج : مكاتبى چپ :
مكاتباتى
( 4 ) - مج : املاء مىكند
( 5 ) - مى : داده بودى
( 6 ) - مج ، چپ : به فرزندى
( 7 ) - مى : دولت و دراز
( 8 ) - بر : آن فرزند هست يا نى ؟
( 9 ) - مى ، چپ : كه آرى
( 10 ) - بر : بنويس
( 11 ) - مى ، مج : نوشته و درهم پيچيده
( 12 ) - مج : و درپيچيد
( 13 ) - مج : چه نوشته باشد ، چپ : چه نوشته شده .