احوال ظاهر است يا از احوال باطن ، شنيدم از آينده كه گفت نسبت به بنده از احوال باطن است و نسبت به حق از امور ظاهر زيرا كه بنده درين حال به حقيقت باطن خود مىرسد و حق سبحانه باسم و صفت الظاهر بر او تجلى مىكند .
رشحه : روزى اين رباعى خواجه ابوالوفاى خوارزمى عليهالرحمه خواندند كه :
« رباعى »
چون بعض ظهورات حق آمد باطل * پس منكر باطل نشود جز جاهل
در كل وجود هركه جز حق بيند * باشد ز حقيقت الحقائق غافل
و فرمودند كه چهل سال است كه به مضمون اين رباعى ايمان آوردهايم : شبى در اوان جوانى به داعيه فسادى از خانه بيرون آمدم « 1 » و در ده ما عسسى بود بهغايت شرير و بدنفس كه « 2 » به شرارت نفس او « 3 » كسى نمىدانستم و همه اهل ده از او مىترسيدند و در آن دل شب ديدم كه جائى در كمين ايستاده ، چون او را ديدم ازو ترسيدم و ترك آن فساد كردم و در آن محل دانستم كه بد نيز درين كارخانه نيك در كار بوده است و آن بزرگ از روى تحقيق فرموده است كه : « 4 » لا تنكر الباطل فى ظهوره « 5 » فانه بعض ظهوراته انتهى كلامه ، اين شعر شيخ ابو مدين مغربيست قدس سره « 6 » و بعضى « 7 » ابيات ديگرش اينست « 8 » :
واعظه « 9 » منك بمقداره * حتى توفى حق اثباته
فالحق قد يظهر « 10 » فى صورة « 11 » * ينكرها الجاهل فى ذاته
هامش
( 1 ) - بر : بيرون آمديم
( 2 ) - بر : كه اكثر به شرارت
( 3 ) - بر : او كم كسى مىدانستيم
( 4 ) - مى ؛ مج : كه شعر ، چپ : كه ، بيت
( 5 ) - مى ، چپ : فى طوره
( 6 ) - مى :
قدس اللّه سره
( 7 ) - چپ : و بعض
( 8 ) - مى ، مج : اينست شعر و چپ : اينست بيت
( 9 ) - مى : واعظ منك
( 10 ) - مج : قد تظهر
( 11 ) - مى : فى صورته .