تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
مىكنند و بعد مكانى مانع آن نظر نيست . و هم وى مىفرمود كه روزى در اوان جوانى با جمعى از شاگردان ، به سير گازرگاه رفته بوديم « 1 » و در ميان ايشان پسرى صاحب جمال بود وقت خواب در پايان پاى من تكيه گرفت « 2 » چون چراغ نشانده شد ، بخاطر من افتاد كه پاى بجانب وى دراز كنم ، دو سه بار اين خاطر « 3 » مزاحم شد ، آخر با خود گفتم كه پدر از حال تو واقف است و اكثر اوقات به تو حاضر ، فردا كه به شهر خواهى رفت اين صورت را بر پيشانى تو خواهد نهاد ، پاى خود « 4 » نگاه داشتم و بخواب رفتم ، صباح كه به شهر آمدم و به ملازمت ايشان رسيدم فرمودند كه آن را « 5 » تجويز مىكنى كه مخلوقى « 6 » به تو حاضر است « 7 » شرم مىدارى و پا دراز نمىكنى « 8 » از خالق خود كه ازلا و « 9 » ابدا در موطن « 10 » دنيا و آخرت به تو حاضر است بطريق اولى كه « 11 » شرم دارى و بىادبى نكنى . يكى از ياران ايشان نقل كرد كه در مبادى احوال كه به ملازمت ايشان رسيدم ، روزى در مكتب‌خانه نشسته بودند پيش ايشان رفتم ديدم كه كاغذكى در دست دارند گاه درهم مىپيچند « 12 » و گاه از هم مىگشايند ، چون مرا ديدند گفتند فلان بيا و اين كاغذ بستان ، من دويدم و دست دراز كردم كه بستانم ، ايشان دست پس كشيدند من متحير ايستادم باز دست دراز كردند كه بگير ، چون خواستم كه بگيرم باز دست كشيدند و در كرت سيم « 13 » آن كاغذ را بدست من دادند ، چون كاغذ بدست من رسيد آتشى « 14 » از وى مانند برق خاطف بيرون آمد و بدست من فرورفت و از ره عروق در غايت سرعت بدويد
هامش
( 1 ) - مى : بودم ( 2 ) - مج ، چپ : تكيه كرد ( 3 ) - مى : بار خاطر برين مزاحم شد ( 4 ) - مى : خود را ( 5 ) - بر : كه تجويز مىكنى ( 6 ) - بر : بر تو حاضر ( 7 ) - مج : چپ : و شرم ( 8 ) - مى : مىكنى ( 9 ) - مج ، ازلا : ابدا ( 10 ) - بر : مواطن ( 11 ) - مى ، ( كه ) ندارد ( 12 ) - بر ، درهم پيچند ( 13 ) - مى : سيوم ، چپ : سوم ( 14 ) - مج ، چپ : آتش از .