تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
كه اين چه نوع « 1 » درس گفتن است كه جمعى قرائت كنند و ايشان به آن حاضر نباشند ، ايشان را بر اين « 2 » خاطر اشرافى شده متوجه فقير شده تبسم‌كنان فرمودند ، هرچند ياران را مىگويم كه مرا اهليت درس گفتن نيست ، از من باور « 3 » نمىدارند شما بگوييد شايد قبول كنند . خدمت مولانا غياث الدين احمد ولد عزيز ايشان عليه‌الرحمه كه از علماء متقى بود و شرف ملازمت و قبول حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 4 » دريافته بود مىگفت كه شب تابستانى در محله شمع‌ريزان ، بعد از نماز خفتن به بام برآمدم « 5 » كه خواب كنم ، اتفاق « 6 » اوايل ماه بود و اندك ماهتابى مىتافت و متصل « 7 » منزل فقير ، سرائى بود كه « 8 » تعلق به مردم ده « 9 » مىداشت و اكثر اوقات خالى مىبود ، خاصه « 10 » تابستان ، ناگاه آواز « 11 » كسى از آن سرا به گوش من آمد ، چون عجب نمودم به كنار آن بام رفتم و فرونگريستم « 12 » مردى و زنى ديدم كه روبرو نشسته بودند و باهم سخنى « 13 » مىگفتند فى الحال برگشتم و به جامهء خواب خود رفتم ، چون شب گذشت و نماز بامداد گزاردم ، به ملازمت والد « 14 » خود به محلهء استربانان رفتم ، چون پيش ايشان نشستم فرمودند كه بر بام همسايه رفتن و بسراى او فرو نگريستن جائز نيست ، كسى چه‌كار دارد كه آنچه آواز است كه از خانهء همسايه مىآيد ، به حال خود مىبايد بود و فضولى نمىبايد كرد ، مولانا غياث الدين احمد مىگفت كه از آن روز باز ، مرا يقين تمام « 15 » حاصل شد كه اين طايفه را وراى قوه باصره ، نظرى « 16 » ديگر مىباشد كه « 17 » در شب تاريك از مواضع بعيده چيزها مشاهده
هامش
( 1 ) - مج : چه درس گفتن است ( 2 ) - چپ : بر آن خاطر اشراقى ( 3 ) - بر : از من قبول نمىكنند ( 4 ) - مى : قدس اللّه سره ( 5 ) - مج : ( برآمدم كه ) ندارد ( 6 ) - مى ، چپ : اتفاقا ( 7 ) - مى : ( و متصل ) افتاده ( 8 ) - مج : ( كه ) ندارد ( 9 ) - مج : به مردم مىداشت ( 10 ) - مى : خاصه در تابستان ( 11 ) - بر : آواز كسى به گوش من از آن سرا آمد ( 12 ) - بر : رفتم و نگريستم ( 13 ) - مج : و باهم سخن مىگفتند ( 14 ) - مج : والده خود بمحله اشتربانان ( 15 ) - بر : يقين تام ( 16 ) - چپ : نظر ديگرى ( 17 ) - مج . كه در آن شب .