تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
چنين مىبايد كرد ، خداى را مىپرستم كه نمىدانم اللّه اكبر ، خدمت مولوى مىگفتند كه روزى مرا حالتى شد و شهودى امرى بىكم و كيف دست داد كه از آن به هيچ عبارتى تعبير نمىتوان كرد ، ناگاه در اين حالت حضرت مولاناى ما مولانا سعد الدين قدس سره « 1 » ظاهر شدند و فرمودند كه هى دادر ، همين حالت را محكم گير « 2 » كه معنى سخن شيخ عبد الكبير « 3 » كه روى در جهل مىبايد آورد همين است ، مىگفتند كه مرا در حين مجاورت « 4 » حرم ، به خانه كعبه علاقه محبتى محكم شده بود كه هيچ جاى ديگر قرار و آرام نداشتم چنانچه روزى در طواف بودم بادى « 5 » بوزيد و استار خانه را حركت داد و بعضى از ديوار خانه مكشوف شد مرا كيفيتى روى نمود كه نعره زدم و بىهوش افتادم ، بعد از افاقت منفعل برخاستم و متوجه حضرت شيخ شدم چون نزد « 6 » ايشان نشستم خواستم كه « 7 » از گرفتارى خود شكايت كنم ، پيش از آنكه من آغاز سخن « 8 » كنم فرمودند ، يا عجم ايش لك مع البيت ، من گريان شدم و بحسب باطن به ايشان توسل جستم فرمودند يا عجم ما ترى فى البيت فهو غير محدود بل فى الجبال و فى الجدار و فى السماء و فى الارض و فى الحجر و فى المدر موجود و مشهود بل كل ذلك هو ، و هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو الله الذى لا إله الا هو و درين محل بهر چيزى از اين اشياء كه به آستين اشارت مىكردند چون نظر مىكردم آنچه موجب علاقه به خانه شده بود از آن شىء لايح مىشد و در همه اشياء آن معنى مشاهده مىگشت و به‌واسطه تصرف و التفات « 9 » شيخ نسبت حبى به خانه و غير خانه برابر شد و بحسب باطن از قيد جهت خلاص « 10 » يافتم . مىگفتند « 11 » روزى « 12 » بر شيخ عبد الكبير درآمدم ، جمعى كثير از سادات و مشايخ
هامش
( 1 ) - مى : قدس الله سره ( 2 ) - بر : ( كه ) ندارد ( 3 ) - بر : شيخ عبد الكريم ( 4 ) - بر : ( حرم ) ندارد ( 5 ) - مى : ( بادى ) افتاده ( 6 ) - مى : ( نزد ) افتاده ، چپ : نزديك ايشان ( 7 ) - بر : خواستم از ( 8 ) - مى : آغاز كنم ( 9 ) - مج ، چپ : حضرت شيخ ( 10 ) - مى : خلاصى يافتم ( 11 ) - بر : رشحه مىگفتند ( 12 ) - مى ، چپ : مىگفتند كه روزى .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 311 | على بن حسين واعظ كاشفى