من مىميرم « 1 » اين چگونه است ؟ ناگاه در خواب شدم ، ديدم كه ايشان آمدند و فرمودند كه بسم الله حسبى الله « 2 » ربى الله توكلت على الله اعتصمت بالله فوضت امرى الى الله ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله چون بيدار شدم اين كلمات بر زبان من جارى بود و صباح آنقدر « 3 » قوت شد كه وضو ساختم و نماز نشسته گزاردم .
و هم خدمت « 4 » مولوى گفتند « 5 » كه در آن روز كه حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 6 » مرا بطريق نفى و اثبات فرمودند ، در آن اثنا گفتند كه حضرت حق سبحانه را بالذات محيط به همه اشياء اعتقاد مىبايد كرد و كريمه « 7 » :
إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
شاهد اين معنى است اگر « 8 » علماء ظاهر تأويل نكنند ؛ ازين سخن كه حضرت مولانا فرمودند بسيار ترسيدم ، به فراست دريافتند ، فرمودند كه اهل ظاهر گفتهاند كه علم حق سبحانه بجميع اشياء محيط است ، بدليل آيت :
قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً ،
اين را خود اعتقاد مىبايد كرد ازين چاره نيست به اين « 9 » سخن خوشوقت شدم ، روز ديگر به ملازمت ايشان رسيدم ، فرمودند مولانا علاء الدين « 10 » فايده نيست همچنين اعتقاد مىبايد كرد كه احاطه و معيت ذاتى است ، معتقد اهل تحقيق اينست ، انتهى كلامه قدس سره .
پوشيده نماند كه احاطه و معيت حق سبحانه باشياء چنانچه بعضى از كبراء محققين تحقيق كردهاند بر دو وجه است : ذاتى و صفاتى ، اما معيت ذاتى بر دو قسم است ، اول معيت ذات بجميع ذرات موجودات بىكم و كيف بر سبيل عموم ، كما قال « 11 » تعالى .
إِنَّهُ
« 12 »
بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ ،
دوم معيت ذاتى اختصاصى كه آن خاصه
هامش
( 1 ) - مى : مىميروم
( 2 ) - مى : بسم اللّه بحسبى اللّه ربى اللّه
( 3 ) - چپ ، آن مقدار
( 4 ) - مج : و هم حضرت
( 5 ) - مى : مىگفتند
( 6 ) - مى : قدس اللّه سره
( 7 ) - مى ، چپ :
و آيه كريمه
( 8 ) - مى : كه اگر علما ، چپ : كه علماء
( 9 ) - مى : ( به اين ) ندارد
( 10 ) - مى : مولانا علاء الدين عطاء اللّه فائده نيست
( 11 ) - مى ، مج : قال اللّه تعالى
( 12 ) - مى :
( و اللّه ) افتاده .