كه اطرح و افرح ، مثلى مشهور است حاصل آنكه ترك تحصيل بىحاصل مىبايد كرد و به تمامى روى در اين نسبت مىبايد آورد ، از اين سخن « 1 » كه ايشان فرمودند خاطرم « 2 » به تمام از تردد خلاص شد و به همگى همت بر طريق خواجگان قدس اللّه تعالى « 3 » ارواحهم اقبال نمودم .
مىگفتند كه روزى همراه حضرت مولانا سعد الدين قدس سره بمجلس وعظ خواجه شمس الدين محمد كوسوئى « 4 » قدس سره رفتم ، ايشان فرمودند كه در عقب من نشين و من گاهگاه در مجلس وعظ و « 5 » صحبت سماع ، نعرهها مىزدم ، چون خواجه به منبر برآمدند و آغاز معارف و حقايق كردند در آن اثنا كار « 6 » به جائى رسيد و حالى پديد آمد كه وقت نعره زدن بود ، خواستم كه نعره زنم آواز من برنيامد ، بار ديگر « 7 » حالتى شد كه نعره مىبايست زدن ، هم آواز برنيامد ، همچنين سه بار ، دانستم كه ايشان مرا محافظت كردند و نگذاشتند كه فرياد كنم ، درين اثنا ديدم كه ايشان را غيبتى « 8 » و ذهولى دست داد و استغراق « 9 » و استهلاكى روى نمود ، ناگاه مرا حالتى شد كه سه نعره پياپى زدم ، بعد از آنكه مجلس آخر شد و برخاستم ايشان فرمودند كه زود باشد كه نعرهها ترا در گوشه « 10 » كند ، يعنى واردات و احوال پيدا شود كه در وقت استيلاى آن بىاختيار نعره و فرياد بسيار كنى و من در آن « 11 » ايام بيمار شدم و ضعف به مرتبه رسيد كه قوت حركت نماند و ياران من جازم شدند كه امشب مىميرم و من درين « 12 » خيال افتادم كه حضرت مولاناى ما آن روز فرمودند كه زود باشد كه نعرهها ترا در گوشه كند و سخن « 13 » ايشان حق و صدق است و هنوز آن معنى بظهور نيامده و حالا
هامش
( 1 ) - چپ : ( سخن ) ندارد
( 2 ) - مى : خاطر به تمامى از تردد خلاصى يافت
( 3 ) - مج :
قدس اللّه سره ، چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 4 ) - مى ، چپ : كوسوى
( 5 ) - مى : ( و ) ندارد
( 6 ) - مى : كارها به جائى
( 7 ) - مج ، مى : بارى ديگر
( 8 ) - بر : را ذهولى و غيبتى
( 9 ) - مج ، چپ : دست داد و استغراق و استهلاكى ، مى : و استغراقى و استهلاكى روى نمود
( 10 ) - مج : در گوشيه كند
( 11 ) - بر : در همان ايام
( 12 ) - مى : در آن
( 13 ) - بر :
و سخنان .