حقيقت درويشى با خدا بودن است .
رشحه : مىگفتند كه روزى بر در سراى حضرت مولاناى ما جمعى از اصحاب نشسته بودند ، دو تن از ايشان مباحثه كردند ، يكى گفت ذكر گفتن افضل است ، ديگرى گفت تلاوت كردن افضل است ، درين اثنا ايشان بيرون آمدند و پرسيدند كه چه سخن در ميان داشتيد ، مباحثه را عرض « 1 » كردند ، ايشان فرمودند ، با خدا بودن از همه افضل است .
رشحه : مىگفتند كه هم ايشان مىفرمودند كه هركه به خدا حاضر است در بهشت نقد است و هركه از خدا غافل « 2 » در دوزخ نقد .
رشحه : مىگفتند كه روزى يكى از گرانجانان زهاد بمجلس « 3 » مولاناى ما در آمد عصائى بدست و ردائى برافكنده و شانهدانى و مسواكى و تسبيحى از آن درآويخته ، مرا از ديدن او تنفير عظيم « 4 » شد ، هرچند خود را ملامت كردم سود نداشت ، چون وى برفت فرمودند اى فلان همچنانكه اهل آخرت متنفرند از اهل « 5 » دنيا ، اهل اللّه نيز متنفرند از اهل آخرت .
رشحه : مىگفتند كه روزى حضرت مولاناى ما سكوت بسيار كردند بعد از آن سر برآوردند و فرمودند كه ياران حاضر باشيد كه يار عين به عين است .
رشحه : مىگفتند كه هم ايشان فرمودند كه و اللّه « 6 » دوست ، دست شما گرفته و در طلب خود گرد درها مىگرداند ، پس اين دو بيت خواندند : « 7 »
آنكه نى نام بدست است مرا زو نه نشان * دست بگرفته مرا در عقب خويش كشان
هامش
( 1 ) - مج : را گفتند
( 2 ) - مى : چپ : غافل است در
( 3 ) - مى ، چپ : بمجلس حضرت مولاناى ما
( 4 ) - بر : تنفير شد
( 5 ) - مى : ( اهل دنيا ) افتاده
( 6 ) - مى :
( و الله ) ندارد مى ، چپ : كه دوست دست
( 7 ) - مى ، چپ : خواندند بيت ، مج : خواندند شعر .