تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
كيفيت نديده بودم ، به ظاهر و باطن ، تضرع تمام نمودم و بدل التماس التفاتى كردم ، فرمودند كه « 1 » از مجادله و مباحثه علوم رسوم ، دل آدمى سياه مىشود و ازين جهت است « 2 » كه حضرت خواجه علاء الدين عطار قدس اللّه « 3 » تعالى سره ، فرموده‌اند كه طالب علم بايد « 4 » كه بعد از مباحثه علم بيست بار استغفار « 5 » كند و مقارن اين سخن التفاتى كردند « 6 » كه در دل من چراغى روشن شد و باطن مرا منور گردانيد به مثابهء كه پرتو آن بر جميع قوا و جوارح من تافت و در مجموع اجزا و اعضاى من سرايت كرد و حلاوتى عظيم از آن روى نمود و ايشان در اين محل فرمودند كه چراغ روشن شده را از بادهاى مخالف نگاه مىبايد داشت تا كشته نشود ، اين گفتند و مرا اجازت داده به خانه درآمدند و من به‌پاس انفاس مراقبت و محافظت ، آن چراغ روشن مىكردم و در مطالعه « 7 » و مذاكره علمى نيك حاضر وقت « 8 » مىبودم تا روزى مرا در حوزه « 9 » درس با يكى از طلبه علم كه در « 10 » مسئله سخنان ناموجه مىگفت ، بحثى افتاد « 11 » سخن دراز كشيد و باعراض « 12 » انجاميد ، بعد از فراغ و الزام خصم ، ديدم كه آن نور به ظلمت مبدل شده است و آن چراغ فرومرده « 13 » ، به‌غايت ملول شدم و درس را نيمه گذاشتم و بدر خانه ايشان آمدم در نهايت ملالت و خجالت ، بعد از لحظه‌اى بيرون آمدند و چون نظر مبارك ايشان بر من افتاد فرمودند كه دادر اين « 14 » نسبت را « 15 » با غضب راندن جمع نمىشود ، مگر « 16 » ندانسته‌اى كه « 17 » راندن غضب ظرف باطن را از نور معنى تهى مىسازد ؟ و من سر در پيش
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : كه از مباحثه و مجادله علوم رسوم ، مج : كه ازين مجادله علوم و رسوم ( 2 ) - مى : ( است ) ندارد ( 3 ) - چپ : قدس سره ، مج : خواجه على الدين عطار ( 4 ) - مى : ( بايد ) افتاده چپ : علم را بايد كه ( 5 ) - بر : بيست بار استغفر اللّه گويد ( 6 ) - بر : نمودند كه ( 7 ) - مج : و در مطالع و ( 8 ) - مى : حاضر مىبودم ( 9 ) - بر : ( در ) افتاده ( 10 ) - مى : ( در ) ندارد ( 11 ) - مى ، چپ : افتاد و سخن ( 12 ) - مج : و با اعراض ( 13 ) - مج : چراغ مرده ( 14 ) - چپ : دادر سرابن ( 15 ) - مى ، چپ : ( را ) ندارد ( 16 ) - مج : ديگر ندانستهء ( 17 ) - بر : ندانستهء بر راندن غضب .