( قطعه )
چو شد عبد الغفور آن كامل عصر * بعقبى غرقه درياى غفران « 1 »
سرآمد روزگار دين و دانش * فرورفت آفتاب علم و عرفان
چو خواهى روز و ماه و سال فوتش * بگو يكشنبه پنجم ز شعبان
مولانا شهاب الدين بيرجندى
رحمه الله « 2 » تعالى : از كبار اصحاب حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 3 » بودهاند عالم بعلوم ظاهرى و باطنى و از دانشمندان مقرر هرات ، مولد ايشان بيرجند است « 4 » كه قصبهايست از ولايت قاين و نام ايشان احمد بن « 5 » الحسين است ، والد ايشان حكايت كرده كه شبى در واقعه ديدم « 6 » كه بر كوه طور سينا ايستادهام ، ناگاه شيخ الاسلام احمد جام قدس سره « 3 » پيدا شدند پيش ايشان رفتم سلام كردم ، جواب دادند و فرمودند كه حق سبحانه ترا فرزند « 7 » صالح خواهد داد ، بايد كه او را بنام ما كنى كه « 8 » او از ما است ، بعد از اين واقعه « 9 » به اندك فرصتى شهاب الدين متولد شد و او را احمد نام نهادم و بوى اميدوار شدم ، گويند از صغر سن آثار زهد و صلاح و تقوى از ايشان ظاهر بود « 10 » ، چنانچه در آن زمان نماز تهجد و نوافل عبادات از « 11 » ايشان فوت نمىشده و چون بسن شباب رسيدهاند ، رخت اقامت به مدرسه كشيدهاند و به تحصيل علوم اشتغال نموده و به اندك زمانى گوى مسابقت « 12 » از اقران ربوده و چندگاه بدرس مولانا نور اللّه خوارزمى و مولانا شمس الدين محمد جرجانى و مولانا خواجه على سمرقندى و غير ايشان از علماء محققين « 13 » و عظما مدققين آمد و شد مىكردهاند و در مجموع آن
هامش
( 1 ) - بر : درياى عرفان
( 2 ) - چپ : برجندى رحمه اللّه از
( 3 ) - مى : قدس اللّه سره
( 4 ) - چپ : برجند
( 5 ) - مج ، چپ : احمد بن محمد بر : در متن : احمد ، در حاشيه ، برابر آن ابن الحسين نوشته شده ، مى : نام ايشان ابن شهاب الدين
( 6 ) - مى ، در واقعى
( 7 ) - مج : فرزندى صالح
( 8 ) - مى : ( كه ) ندارد
( 9 ) - مى : بعد از آن واقعه
( 10 ) - مى ، چپ : بوده
( 11 ) - بر : عبادات ايشان
( 12 ) - مج : گوى متابعت
( 13 ) - مى : علماى مدققين آمد و شد .