بجوهر روح راه مىيابد ، اما چون « 1 » صاف و پاك مىشود و باز همچنان بر سر مذاق و عاشقى مىآيد چون ايشان اين سخنان فرمودهاند « 2 » آن فقير گفته كه آنچه كه شما فرموديد از جمله اسرار آخرت است و مىگويند اموات ماذون نيستند به افشاى اسرار آخرت ، اين چگونه است ؟ گفتند كه « 3 » آن سخنى است واهى كه عوام گويند و اصلى ندارد نه « 4 » كه مردم در واقعات بسيار پيغمبر را صلى اللّه عليه و سلم و كبراى اين امت را قدس اللّه تعالى « 5 » ارواحهم ديدهاند و از ايشان غرايب و عجايب عالم آخرت معلوم كرده و اگر افشاى اسرار آخرت جائز نبودى قرآن و حديث به آن ناطق نشدى بارى ديگر در همان ايام آن فقير بخواب ديده كه خدمت مولوى بيمارند ، بخاطرش گذشته كه آيا در اين چه سر است « 6 » كه دوستان حق سبحانه اكثر اوقات به آفات و بليات مبتلا مىباشند ، فرمودهاند كه سرش آنست كه امراض و رياضات موجب تنقيه دماغ و تصفيه قواى دماغى است و چون دماغ تنقيه مىيابد هرآينه متعلق اين قوت دماغى مىشود ، و آن نور مطلق بسيط كه محيط « 7 » جمله موجوداتست و مقصود همه مكونات « 8 » و ظهور اين معنى مخصوص نيست به بعضى دون بعضى ، بلكه من و تو و هر « 9 » فردى از افراد انسانى « 10 » را كه اين تنقيه و تصفيه دست دهد آن نور مطلق به قوت دماغى وى متعلق مىشود .
وفات خدمت مولوى « 11 » عليهالرحمه در صباح يكشنبه پنجم شعبان سنه اثنى - عشر و تسعمائة بود ، بعد از طلوع آفتاب و بعضى اكابر زمان در تاريخ وفات ايشان اين قطعه نظم كردند :
هامش
( 1 ) - مج : ( چون صاف و پاك مىشود باز همچنان بر سر مذاق و عاشقى مىآيد چون ) ندارد
( 2 ) - مى : فرمودند
( 3 ) - مى : گفتند آن
( 4 ) - چپ : ( نه ) ندارد
( 5 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 6 ) - مى : چه سرى است
( 7 ) - مى : بسيط جمله
( 8 ) - مى : مكنونات
( 9 ) - بر : من و تو هر فردى
( 10 ) - بر : افراد انسان را
( 11 ) - چپ : خدمت خواجه مولوى .