كه فوق او است خواهد پيوست در افق آن مولود تجلى كند بعد از آن به ديگر مولود كه فوق اوست ابتدا كند ، همچنانكه هرگاه تجلى كند از معادن وقتى كه به نبات خواهد پيوست ، در صورت مرجان كه افق معادن است تجلى كند ، وى اقرب معادن است به مرتبه نبات كه در وى نشأة « 1 » از نمو هست و هرگاه كه از نبات به حيوان خواهد پيوست در صورت نخل تجلى كند كه افق نباتست و اقرب نباتاتست به مرتبه حيوان ، كه بعضى از خواص حيوانات در او بود كه اگر سرش از تنه بردارند خشك شود و تلقيح نيز مخصوص اوست كه تا شاخى از درخت نر بر درخت ماده نزنند بار برنگيرد و اين نيز از خواص حيواناتست كه تا نر به ماده نهپيوندد ماده بار نگيرد و هرگاه كه از حيوان به انسان خواهد پيوست در صورت فرس تجلى كند كه افق حيوانست « 2 » و اقرب حيواناتست به انسان از حيثيت شعور و زيركى و صورت ديگر فوق افق انسان نباشد در تجليات صورى غايتش آنكه نهايت تجلى صورى در مرتبه انسان آن بود كه حق سبحانه به صورت صاحب تجلى بر او متجلى شود و سالك را مزلة القدم صعبتر ازين نبود كه حق سبحانه بر او تجلى كند هم به صورت او چنان كه سالك در آن تجلى غير خود كسى ديگر نبيند هرچند نظر كند همه « 3 » خود را بيند و كل موجودات را محاط « 4 » خود يابد و معنى « 5 » سبحانى ما اعظم شانى و انا الحق و ليس فى جبتى سوى الله و هل فى الدارين غيرى و امثال آن همه ازين تجلى روى نمايد و بيشتر اهل كشف را كه قدم لغزيده در اين تجلى صورى « 6 » بوده تا چنين جرأتها نمودهاند و حكما را مزلة القدم در تجلى معنوى بوده كه روى از متابعت انبياء عليهم السلام گردانيدهاند و بمدركات معنوى خود مغرور گشته و در باديه ضلالت هلاك شدهاند و چون اولياء بيمن متابعت پيغمبر صلى - اللّه عليه و سلم محفوظند ، اگر در غلبات سكر از ايشان سهوى در وجود آمده و در حال
هامش
( 1 ) - مج : كه درو نشاء - مى ، چپ : كه درو نشاء از
( 2 ) - مى : حيوانات است
( 3 ) - مى : هم خود را
( 4 ) - مى : را مخاطبه چپ : را محافظ خود
( 5 ) - چپ : ( معنى ) ندارد
( 6 ) - بر : صورى بود تا .