است و مراد ازين ، ادراك بسيط است ، چه حق سبحانه مدركه « 1 » را بر وجهى آفريده « 2 » كه بحسب فطرت واجد وجود حق تعالى است بىشعور « 3 » به آن ، و اين وجدان بحسب فطرت او را حاصل است زيرا كه هر چيزى « 4 » از موجودات كه مدركه آن را دريابد ، اول وجود را دريافته است بعد از آن ، آن چيز را پس وجود به مثابه نور است كه اول وى مدرك شود بادراك بصر ، آنگاه اشياء محسوسه و چون مدركه بحسب فطرت واجد وجود حق تعالى است پس متأثر است از آثار وجود و لوازم آن بر وجه اضطرار ، و اين تأثر انقياد و تذللى « 5 » است كه وى را نسبت بوجود حق تعالى واقع است كه اگر خواهد و اگر نى ، متأثر شده و قبول وجود خارجى و لوازم آن كرده ، و نفس اين انقياد و تذلل حقيقت عبادت است كه بحسب حال او را حاصل است ، پس عبادتيست اضطرارى بحسب حال ، و اين ادراك بسيط موجب ظهور رحمت عام است ، كه عبارت از فيض وجوديست كه منبسط است « 6 » بر مدركه و ساير موجودات و ملقب است بنفس الرحمن و ادراك ادراك را علم گفت بنا بر اصطلاحى ، يعنى چون ادراك كرد اين معنى را كه مدركه او واجد وجود حق تعالى است و منقاد و مستسلم او به حسب واقع و بحسب حال اينجا خواست كه صفت ارادى « 7 » او مطابق صفت واقعى باشد ، پس عبادت حق سبحانه و قبول اوامر و نواهى او بحسب ظاهر اختيار « 8 » كرد تا ظاهر او مطابق باطن باشد و حال ارادى « 9 » او موافق حال واقعى گردد و اين ادراك مركب است كه ، موجب عروج بر مراتب عاليه و سير و سلوك و رحمت خاص است كه رحمت رحيمى است . قوله تعالى
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
، درين مقام ، تطبيق وى درست مىافتد چه باعتبار عبادت « 10 » اضطرارى و چه باعتبار عبادت اختيارى و اكابر گفتهاند كه سر در « 11 » عبادت
هامش
( 1 ) - بر : مدركه او را
( 2 ) - بر : آفريده است كه
( 3 ) - مى : بپشعورى به آن
( 4 ) - بر : هر چيز از
( 5 ) - بر : و تذلل است
( 6 ) - مج : ( است ) ندارد
( 7 ) - بر : صفت آزادى او ، مج : صفت ايرادى او
( 8 ) - مى ، اختيارى كرده
( 9 ) - بر : آزادى
( 10 ) - مج : ( عبادت اضطرارى و چه باعتبار عبادت ) افتاده
( 11 ) - بر : كه سرور عبادت ، مج : سرور .