ايشان دوزند و به هيچ طرف از يمين و يسار ننگرند و تا نظر « 1 » كسى بر صورت ايشان دوخته باشد بههيچوجه از نظر از غايب نتوانند شد و مثل محبوس بر جاى خود بمانند و لهذا كارها و حركتها كنند و تسويلات « 2 » و تخيلات نمايند تا باشد كه ناظر به آن توجه كند و نظر او « 3 » از ايشان منصرف گردد و ايشان بتوانند گريخت و حضرت شيخ قدس سره فرمودهاند كه تعليم حبس ايشان برين وجه بتعريف اللّه است كه مرا به آن ملهم گردانيد ، و فرمودهاند « 4 » كه در ميان جن علم و دانش كم بوده و ادراكات ايشان در امور معنوى بهغايت قاصر بود خصوصا در معرفة اللّه و اكثر ايشان بليد و بىفهم باشند و در اختلاط و صحبت ايشان فائده چندان نبود بلكه صحبت ايشان ضرر كند و صفت كبر در نهاد آدمى از مصاحبت ايشان حاصل « 5 » شود ، زيرا كه ايشان مركب از جزو نارى و هوائىاند و جزو نارى در تركيب ايشان غالب و از خواص نار است كبر و سركشى ، و فرمودهاند كه در بيابانها گردبادى كه مىباشد بعضى از آن اثر مضاربه و محاربه ايشانست و در ميان آن گردباد ايشانند كه با يكديگر در جنگ و جدالند و ميان ايشان آشوب و فتنه و مجادله و محاربه بسيار مىباشد .
بهواسطه همان تكبر و تجبر « 6 » كه لازم ذات « 7 » ايشان است و چون يكى از ايشان وفات كند منتقل « 8 » مىشود به برزخ و وى را امكان مراجعت به نشاء دنيوى نباشد و مقام وى هم « 9 » در برزخ بود تا وقتى كه حشر ابدالآباد قايم شود و جمعى كه از ايشان دوزخى باشند و مستحق تعذيب در جهنم ، ايشان را بزمهرير عقوبت كنند ، چون از آتش چندان متأثر نمىشوند و اگرچه از آتش دوزخ مىشايد كه معذب و معاقب شوند ، چه آن آتش
هامش
( 1 ) - مج : ( نظر ) ندارد ، چپ : تا نظر كسى بر صورت ايشان است بههيچوجه از نظر وى
( 2 ) - مج : طويلات و تخييلات
( 3 ) - چپ : نظر وى
( 4 ) - مج : فرمودند
( 5 ) - مى ، مج :
ايشان حال شود
( 6 ) - بر : مج : تكبر و تحير
( 7 ) - بر : لازم ايشانست
( 8 ) - مج :
مستقل مىشود
( 9 ) - مج : وى در برزخ .