عزيزى از مخلصان ايشان نقل كرده است كه مرا داعيه شد كه از شهر بسر « 1 » مزار نقل كنم و رخت اقامت بهآنحا كشم چون پيش ايشان آمدم و داعيه خود را عرض كردم فرمودند كه بهغايت مناسب است زود از شهر بيرون آى و در زود آمدن اهمال مكن كه فرصت غنيمت است و حوادث در كمين ، و به مثابهء اهتمام كردند كه خادم را طلبيدند و منزل تعيين فرمودند و بار ديگر در زود آمدن مبالغه نمودند ، چون به شهر آمدم بنا بر بعضى « 2 » عوارض و موانع در آن « 3 » داعيه فتورى واقع شد و از آن عزيمت گشتم « 4 » ، بعد از هفته « 5 » دزد در خانه من افتاد و هزار شاهرخى نقد داشتم آن را با متاعى كه در آن خانه بود پاك ببرد « 6 » و مرا عريان ساخت .
روزى حضرت مولانا « 7 » سيف الدين احمد ، شيخ الاسلام هرات با ساير اصحاب تدريس ، بصحبت شريف ايشان آمد و « 8 » ايشان بعد از تقديم مراسم ضيافت ، خوانندگان و سازندگان را فرمودهاند تا در آن مجلس غزلها خواندهاند و نقشها پرداخته و سازها نواخته اتفاقا بعد از آن صحبت به دو سه روز حضرت مخدوم بجانب زيارتگاه برسم سيرى رفتهاند و آنجا با شيخ شاه كه از مشايخ متورعين بوده است ملاقات كردهاند « 9 » و كيفيت صحبت شيخ الاسلام و خوانندگى و سازندگى آن مجلس پيش از رفتن ايشان به شيخ شاه رسيده بوده است در اثناى صحبت شيخ به ايشان گفته است كه شما مقتداى علماء و عالم و پيشواى عرفاء « 10 » عرب و عجم باشيد ، چگونه است كه در مجلس شريف شما ، نى و اسباب طرب مىنوازند و اصول دائره و امثال آن مىسازند ، چون شيخ اين اعتراض كرده است ايشان سر پيش گوش « 11 » وى بردهاند و سخنى در پرده سر و « 12 » خفا
هامش
( 1 ) - مج : از شهر بر مزار
( 2 ) - مى ، بعضى از عوارض
( 3 ) - مج : موانع فتورى
( 4 ) - مى : برگشتم
( 5 ) - مى : هفته روز دزد در خانه
( 6 ) - مج : پاك برد
( 7 ) - مج :
حضرت مولانا سعد الدين احمد
( 8 ) - مى ، چپ : آمدهاند
( 9 ) - مىكردند :
( 10 ) - چپ :
و پيشواى عرب و
( 11 ) - مج ؛ پيش گوشيه وى
( 12 ) - بر : پرده سر و اخفا بسمع شيخ رسانيدهاند كه .