حس و حركت در وى پيدا شده و اندكاندك از آن « 1 » سكرات و غمرات افاقت يافته و در همان روز از فراش برخاسته با كمال صحت و عافيت ، و مردمى كه بر آن « 2 » حالت وقوف داشتهاند متعجب « 3 » و متحير بماندهاند و كسى بر حقيقت آن حال اطلاع نيافته ، بعد از آن به چند گاه با بعضى از محرمان و مخصوصان در ميان نهاده كه در آن اشتداد و اضطراب مرض كه روح من « 4 » نزديك به مفارقت رسيده بود ، حضرت مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى ظاهر شدند و التفاتى نمودند كه مرض من فى الحال زائل شد و بعد از اين واقعه آن عزيز گيلانى مقدار بيست هزار دينار « 5 » كبكى را اجناس نفيسه از صوف و كتان و غير آن بطريق معاملهگويان نزد ايشان فرستاد و نيازمندى بىحد و غايت كرده التماس طريقه نموده ، و ايشان رساله مختصر و مفيد در طريق خواجگان قدس اللّه تعالى ارواحهم نوشتند و براى وى فرستادند و در آخر آن رساله چنين نوشتهاند كه گفتن و نوشتن امثال اين سخنان نه طريقهء فقير بود اما چون از آن جانب رايحهء اخلاص بمشام ذوق رسيد باعث تقرير و تحرير اين معانى شد : رباعيه :
با اين همه بىحاصلى و هيچكسى * درمانده به نارسائى و بوالهوسى
داديم نشان ز گنج مقصود تو را * گر « 6 » ما نرسيديم تو شايد برسى
و مثل اين واقعه ديگرى را از اعزه بلخ واقع شده بوده است و جمعى كه آن عزيز را ديده بودهاند « 7 » و از وى آن قصه « 8 » شنيده حكايت مىكردند .
در راه حجاز عربى كه شتران به ملازمان ايشان به كرايه داده بود ، بشترى خوب كه خاصه ايشان بوده است طمع كرده و به مبالغه و ابرام تمام از ايشان خريده و به مدعاى
هامش
( 1 ) - بر : اندكاندك سكرات و
( 2 ) - بر : بر آن حال اطلاع داشتهاند
( 3 ) - مج :
متحير و متعجب ماندهاند
( 4 ) - مى : كه روح من به نزديك مفارقت
( 5 ) - مى : بيست هزار دينار كپكى را ، مج : بيست هزار دينا كبكى را ، چپ : بيست هزار دينار كپكى را در نسخه بدل حاشيه : گيلى
( 6 ) - مى : ما گر نرسيديم تو شايد برسى
( 7 ) - مى ، چپ : ديده بودند
( 8 ) - مى ، چپ : قصه را شنيده .