بسمع او رسانيده كه هيچكس از اهل مجلس بر مضمون آن اطلاع نيافته است . بهيكبار فرياد « 1 » از نهاد شيخ برآمده و بىهوش افتاده و بعد از زمانى چون به حال خود آمده در نظر ايشان نيازمندى بسيار « 2 » نموده و ديگر بامثال آن « 3 » سخنان زبان نگشوده .
والد اين فقير عليهالرحمه مىگفتند كه روزى بعضى تفاسير پيش داشتم و در « 4 » كريمه ،
وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ ،
نظرى « 5 » تأملى مىكردم ناگاه در خاطرم افتاد كه اين آيت را بحسب تأويل بر آن معنى حمل « 6 » مىتوان كرد كه از نهار ، نور وجود گيرند « 7 » و از ليل ، ظلمت عدم خواهند ، يعنى « 8 » هرگاه كه نور وجود از ايشان مرتفع شود در ظلمت عدم بمانند ، بعد از خطور اين معنى ، نيت كردم كه « 9 » اين صورت را بر حضرت مخدوم عرض كنم ، روز ديگر احرام ملازمت بسته پيش ايشان رفتم ، چون نشستم فرمودند كه شما را در مطالعه تفاسير هيچ وقتى آنچنان مىباشد كه در بعضى آيات « 10 » قرآنى معنى مناسب مشرب اين طايفه بخاطر آيد كه در كتب قوم به نظر شما رسيده باشد تقرير كنيد من بشرح آن مقدمات قيام نمودم و ايشان تحسين فرمودند .
دانشمندى فاضل كه ز كبار تلامذه حضرت مخدوم بود چنين فرمود كه روزى قصد ملازمت ايشان كردم و « 11 » از شهر متوجه سر مزار شدم در بيرون شهر نزديك لنگر مولانا محى « 12 » جوانى بهغايت صاحب جمال پيش آمد و بىاختيار يك دو نظر بجانب
هامش
( 1 ) - مى ؛ چپ : فريادى از
( 2 ) - بسيار كرده
( 3 ) - مى : اين
( 4 ) - مى : و در آيه كريمه
( 5 ) - مى ، چپ : نظرى و تأملى
( 6 ) - بر : حمل توان كرد
( 7 ) - مج ، نور وجود گيرند ، رباعيه :بر كون چو تافت لمعه نور قدم * بنمود عيان ز ظلمتآباد عدم
آن نور گر انقطاع يابد يك دم * اعيان همه رو در عدم آرد منهمو از ليل
( 8 ) - چپ : يعنى هرگاه كه از وجود ايشان مرتفع شود . مج : يعنى هرگاه نور وجود از ايشان
( 9 ) - مج ( اين صورت را بر حضرت مخدوم عرض كنم ، روز ديگر احرام ملازمت ) افتاده
( 10 ) - بر : در بعضى آيات مناسب مشرب
( 11 ) - مى ، مج ، چپ : ايشان كرده از شهر
( 12 ) - مى : مولانا محى الدين ، چپ : مولانا محى ، در نسخه بدل حاشيه محى الدين .