خود ميل كنار « 1 » ايشان نمود و همچنان در كنار ايشان مىبود تا وقتىكه متوجه شهر شديم ، ايشان وى را از كنار خود بر زمين نهادند و برخاستند و روان شدند ، وى سراسيمهوار از عقب ايشان دوان شد ، بسى راه از « 2 » پى ما آمد تا به جائى رسيديم كه از انبوهى « 3 » و كثرت سواران و پيادگان ما از نظر وى پوشيده شديم و وى نيز ناپيدا شد .
جوانى صاحب جمال كه چندگاه منظور نظر « 4 » ايشان بود حكايت كرده است كه روزى در ملازمت ايشان برسم سير ، بده « 5 » سياوشان رفته بوديم و جمعى كثير از اصحاب و متعلقان همراه بودند چون شب درآمد وقت خواب رسيد « 6 » هركس « 7 » به گوشه افتاد و ايشان در خانه « 8 » وسيع يك زاويه اختيار كرده تكيه فرمودند و شمعى بزرگ تا صباح آنجا مىسوخت و من نيز در آن خانه در گوشهء بخواب رفتم كه دورترين جائى بود از ايشان ، چون دو سه ساعتى گذشت بىموجبى بيدار شدم خود را بر هيئت قعود و « 9 » و تشهد نشسته ديدم متعجب شدم و با خود گفتم اين چه حالتست من خود « 10 » وقت خواب دراز « 11 » كشيده بودم و حالا بدين هيئت « 12 » نشستهام « 13 » چون نيك نظر كردم ديدم كه خدمت ايشان بر جاى « 14 » خود به دو زانو مراقب نشستهاند من باز تكيه كردم و در خواب شدم و « 15 » زمانى گذشت باز بىجهتى بيدار شدم و همچنان خود را بر هيئت دو زانو نشسته يافتم ، تحير من زياده شد و آن شب چند كرت اين صورت واقع شد آخر دانستم كه آن بواسطهء توجه خاطر شريف ايشان است ، بيرون رفتم و وضو ساختم و آمدم و تا صباح پيش ايشان به دو زانو « 16 » نشستم .
هامش
( 1 ) - مج : ميل ايشان
( 2 ) - مى ، از پى ما دويده مىآمد تا ، مج : از پى ما مىدويد تا چپ : از پى ما دويد تا
( 3 ) - مى : كه از آنبوى
( 4 ) - بر : نظر كيميا اثر ايشان
( 5 ) - مج : ( بده ) ندارد
( 6 ) - مج : خواب هركس
( 7 ) - بر : هر كسى
( 8 ) - مج : ( در خانه ) افتاده
( 9 ) - مى ، مج : قعود تشهد
( 10 ) - مى ، چپ : خود را وقت
( 11 ) - مى :
دراز باز كشيده بودم
( 12 ) - مى ، چپ : برين
( 13 ) - چپ : نشسته مىبينم
( 14 ) - مى ، مج : بر جاى خود دو زانو ، چپ : بجاى خود دو زانو
( 15 ) - مى ، چپ : شدم ، زمانى
( 16 ) - مى : به دو زانوى ادب نشستم .