شيخ محى الدين عقيده تمام داشتم و از وى بامثال اين سخنان راضى نبودم ، فى الحال از آن مجلس برخاستم و حضرت مخدوم را ملازمت ناكرده به شهر « 1 » آمدم و آن عزيز نيز ايشان را ملازمت ناكرده از عقب من بيرون آمد و من روز ديگر به جهت تحقيق اين سخن « 2 » به ملازمت ايشان رفتم و پيش از آنكه عرض حال كنم ايشان بالقاء هر نوع از مقدمات زبان بگشادند تا سوق كلام بدان انجاميد كه فرمودند ما را از طور « 3 » و طريق فقهاى زمان خود راضى مىبايد بود كه حضرت شيخ محى الدين قدس سره ، در كتاب فتوحات مكيه در مذمت « 4 » بعضى فقهاى زمان چنين نوشتهاند كه در « 5 » فلان وقت شخصى از زمره فقهاى مصر بنا بر مصلحت رأى سلطان وقت به مثل چنين صورتى در باب روزه فرض ، فتوى نوشت .
يكى از فرزندان مولانا جلال الدين رومى قدس سره كه شيخى بود عالم « 6 » و عارف ، از روم بخراسان آمده بود و « 7 » چند وقت در ملازمت حضرت مخدوم بود و ايشان « 8 » بوى التفات بسيار داشتند و براى وى بر سر مزار علىحده منزلى « 9 » تعيين كرده بودند ، روزى مىفرمودند كه درين ايام شبى حضرت مخدوم به منزل ما تشريف آوردند ، نماز خفتن گزارديم و با ايشان « 10 » بصحبت نشستيم ، تا وقت صبح بطريق سكوت و آن شب بر من چون يك نفس گذشت ، مىگفت همانا طريق خواجگان قدس اللّه تعالى ارواحهم ، چنين است كه تا به حال كسى التفات نكنند وى را چيزى حاصل نمىشود وى حكايت كرد كه شبى به راهى افتادم هوا « 11 » بهغايت تاريك بود و باران مىباريد و در چنين « 12 » اضطرار توجه به طرف ايشان كردم راه روشن شد و از تشويش ظلمت خلاص يافتم .
هامش
( 1 ) - بر : ناكرده آمدم
( 2 ) - بر : اين به ملازمت
( 3 ) - مى : از طومار و طريق فقهاى زبان خود
( 4 ) - مج ، چپ : در مذهب بعضى
( 5 ) - بر : كه فلان
( 6 ) - چپ :
بود عارف از
( 7 ) - آمده بود چند
( 8 ) - بر : بود ، ايشان
( 9 ) - بر : منزل
( 10 ) - چپ : و به خدمت ايشان
( 11 ) - مج : ( هوا بهغايت تاريك بود و باران مىباريد در چنين اضطرار توجه به طرف ايشان كردم ) افتاده
( 12 ) - مج ، : چپ : در حين اضطرار .