وى افتاد ، مقارن اين حال شخصى مىگذشت كه نمدهاى رنگين پوشيدنى ، بر دوش داشت ، گوشه « 1 » نمدى چنان بر چشم راست من آمد كه پنداشتم تيرى بود كه بر چشم زدند ، مدتى بر در لنگر نشستم و آب بسيار از چشم من « 2 » بچكيد ، بعد از آن به ملازمت ايشان رفتم ديدم كه با جمعى از عزيزان در بر مسجد نشستهاند من هم « 3 » نشستم و بعد از لحظهء سر مبارك درآوردند و فرمودند ، درويشى در طواف حرم به جوانى صاحب جمال نظرى كرده ناگاه دستى پيدا شده و بر روى وى چنان طپانچه زده كه يك چشم وى « 4 » آب شده و بر روى وى « 5 » دويده و پس هاتفى آواز داده نظرة بلطمة ، ان زدت فزدنا ، يك نظر به يك طپانچه ، اگر زياده كنى ما نيز « 6 » زياده كنيم ، بعد از تقرير اين سخن « 7 » روى به فقير كردند و فرمودند چشم نگاه مىبايد داشت تا دست نگاه دارند .
عزيزى از اهل علم و صلاح كه به حضرت مخدوم اخلاص و بازگشت تمام داشت « 8 » چنين گفت كه روزى به نيت ملازمت ايشان بسر « 9 » مزار رفتم و ايشان در درون حرم بودند و عزيزى از صوفيه وقت « 10 » منتظر ايشان نشسته بود و از هرجا سخنى مىگذشت ، در اثناى سخن از حضرت شيخ محى الدين بن العربى « 11 » قدس سره ، نقل كرد كه ايشان فرمودهاند كه در هر سال « 12 » درگذشتن مدت دوازده ماه فرضيت صوم در يكى از آن ماههاى دوازدهگانه « 13 » وارد « 14 » شد و هر ماه كه باشد تعيين و تخصيص محسوب است و مخصوص به ماه رمضان نيست فقير از استماع اين نقل بهغايت متأثر و ملول گشتم زيرا كه به حضرت
هامش
( 1 ) - مج : گوشيه نمدى ( نسخه مج غالبا بجاى گوش و گوشه - گوشيه نوشته ) ،
( 2 ) - مى :
از چشمم بچكيد ، چپ : از چشم بچكيد
( 3 ) - مج : منهم نيز نشستم
( 4 ) - مى : وى پرآب شده
( 5 ) - مى : و بر روى او فروديده پس ، مج : و بر وى فرودويده پس ، چپ : و بر روى وى فرودويده پس
( 6 ) - مى : كنى ما هم زياده كنيم ، چپ : اگر زيادتى كنى ما هم زياده كنيم ، مج :
( كنى ما نيز زياده ) افتاده
( 7 ) - بر : اين حكايت روى
( 8 ) - مج : ( داشت ) افتاده
( 9 ) - مى : بر مزار
( 10 ) - چپ : صوفيه آنوقت
( 11 ) - مى : قدس اللّه سره
( 12 ) - بر :
هر سالى
( 13 ) - مى : دوازدهگان
( 14 ) - بر ، مج : شده هر ماه .