و به صعوبت انجاميد « 1 » ، اطبا مأيوس گشتند و روز هفتم قلق « 2 » و اضطراب عظيم دست داد و حال « 3 » مبدل گشت چنانچه جزم شد بر « 4 » رفتن ، آرزوى ديدار مبارك ايشان كردم ببالين فقير آمدند در وقتى كه در هيچ عضو « 5 » مجال حركت نبود ، بتشويش تمام عرض حال خود كردم و استدعا تلقين شغلى « 6 » نمودم بهآنچه اشارت فرمودند مشغول شدم و احضار صورت ايشان هم بامر ايشان كردم و ايشان نيز متوجه شدند ، بعد از لحظهء آن كيفيت روى در تنزل نهاد و بحالتى « 7 » خوش مبدل گشت و لذت آن حالت بجميع قوا و اعضاء رسيد چنانچه برخاستم و دو « 8 » زانو نشستم ، چون ايشان سر مبارك برآوردند ، مرا نشسته ديدند ، فرمودند كه تشويشى نخواهد بود ، فاتحه خواندند و روان شدند ، فقير تا در حجره بمشايعة ايشان رفتم و آن مرض همان روز به تمام زائل شد و بخير گذشت ، چون از اين قصه چند « 9 » سال برآمد يكى از اصحاب حضرت خواجه عبيد اللّه « 10 » قدس اللّه تعالى « 11 » سره ، از تصرفات حضرت ايشان حكايات مىگفت فقير اين قصه را بوى گفتم همانا كه وى رفته و به ايشان گفته و استدعاء تفصيل آن نموده ، فرمودهاند « 12 » كه چون صورت حال و غلبه مرض وى را شنيديم متألم شديم ببالين وى آمديم و مشغول گشتيم كه بار از وى برداريم ، ديديم كه مرض از وى برخاست و بما متوجه گشت ، تضرع نموديم كه ما را تحمل اين بار نيست از ما نيز درگذشت ، عزيزى از اهالى و اعيان ولايت گيلان چند روز بيمار شده بوده است و آخر مشرف بر موت گشته چنانچه اولاد و اصحاب و عشاير و اقربا و متعلقان وى گريبانها چاك « 13 » زدهاند و خروش و افغان « 14 » برآورده و به ترتيب تجهيز و تكفين مشغول شدهاند ، ناگاه در اين محل آثار
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : انجاميد چنانچه اطباء
( 2 ) - مج : قلقه و اضطراب
( 3 ) - مى :
و حالى مبدل
( 4 ) - مى ، مج : شد به رفتن
( 5 ) - مى : عضو مرا مجال
( 6 ) - مج : شغلى نمود
( 7 ) - بر : و به حالت خوش
( 8 ) - بر : و به دو زانو
( 9 ) - بر : چند سال گذشت يكى
( 10 ) - چپ : خواجه عبد اللّه
( 11 ) - مج ، چپ : قدس سره ، مى : قدس اللّه سره
( 12 ) - مى ، : فرموده كه
( 13 ) - مج ، چپ : چاك كردهاند
( 14 ) - مى ، مج : خروش و فغان .