فرمودند كه مرض تو دير در « 1 » كشيد من اين بيت مشهور خواندم « 2 » :
گر بر سر بيمار خود آيى به عيادت * صد سال به اميد تو بيمار توان بود
ايشان بر سبيل انبساط فرمودند كه بيت بر ما مىخوانى ، بعد از آن لحظهء مراقب شدند و سكوت كردند و در آن اثنا عرق بر من نشست ، ايشان سر برآوردند و قطرات عرق بر جبين من ديدند فرمودند تكيه گير ، تواند بود كه به اين عرق تخفيفى در مرض « 3 » پيدا شود من تكيه گرفتم و ايشان برخاستند و كسان من مرا به جامهاى زيادتى پوشيدند و عرق بسيار از من روان شد و همان روز تب مفارقت كرد و بعد از سه روز برخاستم و به ملازمت ايشان رفتم ؛ يكى از صلحاء موالى كه وى نيز در سفر حجاز همراه ايشان بوده است حكايت « 4 » كرده است كه « 5 » بعد از مراجعت چون بحلب رسيديم ، هركس « 6 » به منزلى نزول كرد و من در كاروانسرائى فرود آمدم و بيمار شدم و ضعف آنچنان مستولى شد كه از حيات خود قطع طمع كردم و رفيقان از من نااميد شدند ، گرمگاه روزى بود كه « 7 » در خانه من پيش كرده بودند ، ناگاه ديدم كه كسى در را اندكى باز كرد چنانچه گوشه دستار وى نمود ، ليكن ندانستم كه چه كس بود با خود گفتم هم از ياران من است كه آمده تا از حال من خبرى گيرد و به گمان آنكه من « 8 » در خوابم توقفى مىكند كه مبادا بيدار شوم ، گفتم هركس « 9 » هست درآيد و مىدانستم كه ايشان را از مرض من « 10 » آگاهى هست اما گمان نداشتم كه بر سر بالين من آيند چون در باز شد ديدم كه خانه از فروغ روى ايشان روشن گشت ، مرا كيفيتى شد كه خواستم برخيزم و در خود قوت برخاستن يافتم و حال آنكه « 11 » درين مدت مرا مجال حركت نبود ، فرمودند « 12 »
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : دير كشيد
( 2 ) - مى : چپ : كه بيت ، مج : كه شعر
( 3 ) - مى : در مرض تو پيدا شود
( 4 ) - مى : ( حكايت كرده است ) افتاده
( 5 ) - بر : كه چون بعد از مراجعت بحلب رسيدم
( 6 ) - بر : هر كسى بمنزلى نزول كردند
( 7 ) - مى : ( كه ) ندارد ، مج ، چپ : بود و در خانه
( 8 ) - بر : آنكه در خوابم
( 9 ) - مى ، چپ ؛ هركه هست
( 10 ) - مى : از مرض آگاهى
( 11 ) - مى ، مج ، چپ : و حال آن بود كه درين
( 12 ) - مىفرمود ، كه .