كس تعرض « 1 » كرد و گفت نان به يكدست شكستن مكروه است ، ايشان فرمودند وقت طعام خوردن در دست و دهان مردم نگريستن از آن مكروهتر است ، وى ساكت شد ، بعد از زمانى باز به سخن « 2 » درآمد و گفت در وقت طعام خوردن سخن گفتن سنت است ، ايشان فرمودند كه « 3 » پر گفتن مكروه است ، ديگر « 4 » تا آخر مجلس خاموش بود .
رشحه : روزى كسى از ايشان التماس نمود كه مرا تعليمى « 5 » فرمائيد كه بقية العمر به آن مشغول باشم ، فرمودند كه كسى از حضرت « 6 » مخدوم ما مولانا سعد الدين قدس « 7 » سره همين التماس كرده بود ايشان دست مبارك بر پهلوى ايشان نهادند و اشارت بقلب صنوبرى كردند و فرمودند كه به اين مشغول باشيد كه كار همين است يعنى وقوف قلبى را لازم گيرند ، و متضمن اين معنى است آن « 8 » رباعى كه فرمودهاند ، رباعيه :
اى خواجه بكوى اهل دل منزل كن * در پهلوى اهل دل ، دلى حاصل كن
خواهى بينى جمال معشوق ازل * آئينه تو دل است ، رو در دل كن
من خوارق عاداته قدس سره « 9 » : عزيزى از جملهء علماء متقى كه « 10 » در سفر حجاز از هرات همراه ايشان رفته بود ، وى فرمود كه در بغداد مريض شدم و مرض من امتداد و اشتداد يافت و ايشان مرا دير پرسيدند و از آن جهت بهغايت ملول بودم ، تا روزى يكى از ياران بتعجيل آمد و گفت اينك ايشان به عيادت تو مىآيند از آن بشارت مرا كيفيتى شد و طبيعت من قوتى گرفت « 11 » كه سر از بالين برداشتم و بر فراش خود بازنشستم و ناگاه ايشان « 12 » درآمدند و نزديك من نشستند و از احوال من « 13 » پرسيدند و
هامش
( 1 ) - بر : متعرض شد و
( 2 ) - مج ، چپ : باز سخن آمد و ، مى : بعد از زمانى به سخن درآمد
( 3 ) - مج : فرمودند پر گفتن
( 4 ) - مج : ديگر آن تا آخر
( 5 ) - مج : مرا تعليم
( 6 ) - بر :
از حضرت مولاناى ما و مخدوم ما مولانا سعد الدين
( 7 ) - مى : قدس اللّه سره
( 8 ) - مى :
اين رباعى
( 9 ) - مى : قدس اللّه تعالى سره
( 10 ) - مى : متقى در
( 11 ) - بر : قوت گرفت
( 12 ) - مى : ناگاه درآمدند
( 13 ) - مج : احوال پرسيدند .