رشحه : مىفرمودند كه در « 1 » طريق خواجگان قدس اللّه « 2 » تعالى ارواحهم كم كسى « 3 » ديدهايم كه در وى يك نوع چاشنى و قبولى نبوده باشد ، بدايت « 4 » اين طايفه است و نهايت مشايخ ديگر ، هركه را اين طايفه قبول كردند نادر است كه دست از وى بازگيرند ، هرچند بنا بر غلبه احكام نفس و هوا بر كنار مىافتد ، باز او را در ميان مىكشد .
رشحه : مىفرمودند كه بعضى مردم چيزهائى عجيب مىخورند ، مثل خمر و بنگ از براى آنكه ايشان را كيفيت خوشى حاصل شود و كسى كه خمر خورده از دايره اسلام بيرون رفته و يا ددى و سبعى گشته كه خلق خدا از وى « 5 » در تشويشند و آنكه بنگ خورده خرى يا گاوى شده كه غير شهوت « 6 » راندن و چيزى خوردن هيچ نمىداند و اين حال را حضور و كيفيت نام كردهاند ، هيچ كيفيتى خوشتر از هشيارى « 7 » نيست كه از حال خود آگاه بود ، كسى كه حضور و كيفيت ازين چيزها پيدا مىكند ، آن كيفيت هم در خورد « 8 » سر و ريش وى است و هم در اين عالم اثر آن در سر و ريش وى ظاهر است و بسى مردم نيك مبتلاى اين چيزهااند .
رشحه : مىفرمودند كه پيرى آخرت جوانى است ، بهر وجهى كه در جوانى مىگذرانند در روزگار پيرى اثر آن در بشره ايشان ظاهر مىشود .
رشحه : روزى بو الفضولى بارد كه دم از زهد و تقوى مىزد بمجلس شريف ايشان آمده بود ، طعام آوردند اتفاقا نمكدان حاضر نبود وى خادمان « 9 » را گفت نمكدان بياريد « 10 » تا ابتدا به نمك كنيم ، ايشان بر سبيل طيبت فرمودند كه نان نمك دارد پس بطعام خوردن مشغول شدند ، در اين اثنا كسى را ديد كه نان به يكدست بشكست « 11 » به آن
هامش
( 1 ) - مى : كه طريق
( 2 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم
( 3 ) - مى : كم ديدهايم
( 4 ) - چپ :
هدايت اين طايفه
( 5 ) - بر : وى به تشويشند
( 6 ) - بر : غير از چيزى خوردن و شهوت راندن هيچ نمىداند
( 7 ) - مج : هوشيارى
( 8 ) - مى ، چپ : درخور سر و ريش
( 9 ) - مج : حاضر نبود خادم را
( 10 ) - بر : آرند
( 11 ) - مى : مىشكست .