همه كس از مؤمن و كافر حق داشتهاند و گفتهاند ، فشارش بر وجهى « 1 » خواهد بود كه جانب راست به چپ رود و طرف چپ به راست آيد مشكل بود ، چه بىتردد اين صورت عين تعذيب است ، پس آن را در حق انبياء و اولياء بلكه در حق صالحان و مؤمنان چگونه تصور توان كرد ، ناگاه بخاطر چنين رسيد كه غرض از بردن « 2 » و آوردن چپ و راست آنست كه جسمانى را به روحانى « 3 » و روحانى را به جسمانى آرند و چون اين توجيه كه خواجه فرمودهاند « 4 » بر وجهى « 5 » اجمال بود ، روزى از حضرت مخدوم پرسيده شد كه اين سخن چه معنى دارد ، فرمودند كه صوفيه قدس اللّه تعالى « 6 » ارواحهم ، برزخ را قبر مىگويند و برزخ عبارتست از مرتبه كه واسطه است ميان عالم جسمانى و عالم روحانى ، پس معنى اين سخن كه روحانى را به جسمانى آرند آنست كه روح را مصور سازند . به صورت مثالى يعنى او را صورتى مقدارى كه عبارت از كمى و كيفى تواند بود پيدا شود و آنكه جسمانى را روحانى سازند ، مراد « 7 » اينجا از جسم آن بدن كه اين در حيطه قبر نيست ، چه روح مجرد او را تمام فروگذاشته است بلكه مراد آنست كه طاير روح را كه اول تعلقى به اين جسم « 8 » كثيف داشته است و از آن حيثيت او را به مجاز ، جسمانى مىگفتهاند بعد از مفارقت از اين جسم كثيف ، در هواى انقطاع ، او را متعلقى ديگر پيدا شود بهغايت لطيف ، كه نسبت به آن متعلق او را روحانى گويند و وجهى ديگر اين سخن را آنست كه در اين عالم صفات روحانى مخفى و مستتر است در صفات جسمانى و صفات جسمانى ظاهر و پيداست ، پس هر شخصى از افراد انسان كه درين عالم كون و فساد است صفات انسانى از وى ظاهر است و صفات سبعى و شهوى در وى مخفى ، چون گفتهاند كه جميع معانى در آن عالم مصور خواهد شد
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : بر وجهى كه خواهد
( 2 ) - مى : از اين بردن
( 3 ) - مى ، چپ : را به روحانى برند و روحانى را
( 4 ) - مج : فرمودند
( 5 ) - مى : بر وجه اجمال
( 6 ) - چپ :
قدس اللّه ارواحهم
( 7 ) - مج ، چپ : مراد از جسم اينجا آن بدن كه ، مى : از مراد از جسم آن بدن كه
( 8 ) - مى : ( جسم ) ندارد .