رشحه : مىفرمودند كه محبت ذاتى آنست كه يكى را دوست دارد و آن را هيچ سببى و جهتى معلوم نباشد و اين در ميان مردم بسيار است ، كسى كه وى را بجناب حق سبحانه چنين محبتى پيدا شود آن را محبت ذاتى گويند و اين بهترين انواع محبت است ، نه آنكه هرگاه لطف بيند دوست دارد و هرگاه عنفى بيند بىميل شود .
رشحه : كسى پيش ايشان مىگفت كه فلان درويش ذكر جهر بسيار مىگويد خالى از ريائى نمىنمايد ، فرمودند اى فلان فرداى قيامت همان ذكر ريائى او را كفايت است از همان ذكر ريائى او نورى پيدا شود كه همه صحراى قيامت را روشن گرداند ، پس فرمودند « 1 » كه گفتهاند ذكر جهر را خاصيتى است كه ذكر خفيه را نيست زيرا كه چون نفس بتعقل « 2 » مفهوم ذكر متحقق « 3 » گشت اولا متخيله بتخيل لفظ آن متأثر مىشود ثانيا و قوت « 4 » ناطقه بتكلم ، ثالثا و قوت « 4 » سامعه به سماع ، رابعا و قوت « 4 » متخيله بار « 5 » ديگر و « 6 » همچنين نفس و قوت عقليه « 6 » و اين حركتى است دوريه بر وفق حركت دوريه و در طلب تحقق به آن حركت معنوى تشبث به اين حركت صورى كه صورت آن حركت معنوى است ممد « 7 » حضور آن تحقق است .
رشحه : روزى شخصى در مجلس شريف ايشان گفت كه يكى از اكابر نوشته است كه حق سبحانه « 8 » فرموده كه انا جليس من ذكرنى ، كسى را كه اين حال باشد چون ذكر جهر گويد ، فرمودند كه در حينى كه صد كار ناشايست و فعلهاى ناخوش صادر مىشود و اين ملاحظه نيست ، چونست كه در ذكر جهر اين ملاحظه مىكنند ، حق سبحانه به ظاهر و باطن محيط همه است ذكر جهرهم خوبست .
رشحه : كسى « 9 » از ايشان پرسيد كه سبب چيست كه حضرت شما تصوف كم
هامش
( 1 ) - مى : پس فرمودهاند
( 2 ) - مج : بتعلق مفهوم
( 3 ) - چپ : محقق
( 4 ) - چپ :
وقوف ، در نسخه بدل حاشيه و قوت
( 5 ) - مى : بارى ديگر
( 6 ) - مى ، مج : ( و ) ندارد
( 7 ) - مى : محمد ( كذا )
( 8 ) - مى : حق سبحانه و تعالى
( 9 ) - مى : يكى از .