مشك بر جامه زدن سود ندارد چندان * چون تو در جامه گرفتار به گند بغلى
چون ترا چاشنى شهد محبت نرسيد * از شه نحل چه حاصل ز لباس عسلى
جامى از قافله سالار ره عشق تو را * گر بپرسند كه آن كيست ؟ على گوى على
بعد از زيارت مشهد مقدس و مرقد منور حضرت امير اكرم اللّه « 1 » وجهه و رضى اللّه عنه ، قصيده غرا در منقبت آن حضرت بسلك نظم درآوردند كه مطلعش اينست :
اصبحت زائرا لك يا شحنة النجف * بهر نثار مرقد تو نقد « 2 » جان به كف
و سيد شرف الدين محمد نقيب كه در آن وقت سيد السادات و نقيب النقبا آن ديار بود « 3 » با اولاد و احفاد و ساير اكابر ، اقبال و استقبال ايشان فرمودند و شرائط تعظيم و توقير به تقديم رسانيدند و سه شبانه « 4 » روز ايشان را مهماندارى بزرگانه كردند و خدمتهاى شايسته بجاى آوردند چون ماه « 5 » ذىقعده نوشد حضرت مخدوم « 6 » با اهل قافله قدم در باديه نهادند و روى توجه به مدينه پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم آوردند و در اثناى آن راه قصيدهء انشاء كردند مشتمل بر اكثر معجزات و مطلع « 7 » اول آن قصيده اين است « 8 » :
بانك رحيل از قافله برخاست خيز اى ساربان * رختم بنه بر راحله آهنگ رحلت كن روان
و مطلع « 9 » ديگرش اين : « 10 »
هامش
( 1 ) - بر : حضرت امير رضى اللّه عنه - مى : كرم اللّه وجهه و رضى اللّه تعالى عنه
( 2 ) - مج ( نقد ) افتاده
( 3 ) - بر : بودند
( 4 ) - مى ، مج : سه شبانروز
( 5 ) - مج : و چون ذىالقعده ، چپ : و چون ماه ذىقعده
( 6 ) - چپ : حضرت مخدومى
( 7 ) - بر : مطلع اول قصيده
( 8 ) - مج ، مى : اينست كه شعر ، چپ : اينست كه بيت
( 9 ) - بر : مطلع ديگر ،
( 10 ) - مى : اينكه بيت - مج ، : اينكه شعر .