اشارت و ايماء و كنايت سخنان شورانگيز فتنهآميز مىگفتند ، تا آنكه روزى در يكى از مدارس وسيع بغداد مجلس « 1 » عالى ترتيب كردند و حضرت مخدوم نشستند و قاضى حنفى و شافعى بر يمين و يسار ايشان قرار گرفتند و مقصود بيك برادرزاده حسن بيك و خليل بيك برادر زوجه حسن بيك كه از قبل « 2 » وى حاكم بغداد بودند ، در مقابله « 3 » ايشان با « 4 » امراء تراكمه نشستند و خاص و عام بغداد بر در و بام « 5 » آن مدرسه ازدحام كردند و كتاب سلسلة الذهب را پيش آوردند و مضمون آن حكايت با ملاحظه سابق و لاحق در حضور همگنان صورت مرافعه يافت و ايشان بر سبيل انبساط فرمودند كه چون در نظم سلسلة الذهب حضرت امير و اولاد بزرگوار ايشان را رضوان اللّه « 6 » عليهم اجمعين ستايش كرديم ، از سنيان خراسان هراسان بوديم كه ناگاه ما را برفض نسبت نكنند ، چه دانستيم كه در بغداد به جفاى روافض مبتلا خواهيم شد ؟ و چون اهل مجلس بر مضمون حكايت كما ينبغى اطلاع يافتند ، انگشت تحسر بدندان گرفته ، جمله متفق الكلمه گفتند كه هرگز در اين امت كسى حضرت امير را بدين خوبى نستوده و در منقبت ايشان و اولاد ايشان اينچنين مبالغه ننموده ، پس اقضى القضات حنفى و شافعى با ساير اكابر حاضر ، محضرى بر صحت آن حكايت قلمى كردند بعد از آن ايشان در حضور قضات و اعيان از شخصى كه سرحلقه آن روافض بود ، نعمت حيدرى نام ، پرسيدند كه تو از روى شريعت بر ما « 7 » سخن دارى يا از روى طريقت ؟ گفت از هر دو روى ، ايشان فرمودند كه اول به حكم شريعت برخيز و از روى دست شارب خود را كه به مدت العمر نچيدهاى به چين ، چون « 8 » ايشان اين سخن فرمودند جمعى از اهل شيروان كه به هوادارى ايشان در آن مجلس حاضر بودند ، برجستند و در نعمت حيدرى آويختند و تا رسيدن مقراض نيم شارب وى را بر روى عصا بكارد قطع كردند ، ديگر را « 9 » بمقراض
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : مجلسى
( 2 ) - چپ : از قبيل وى
( 3 ) - چپ : در مقابل
( 4 ) - بر :
چپ : به امراء
( 5 ) - مى : برد روم آن ( كذا )
( 6 ) - مى : رضوان اللّه تعالى عليهم اجمعين ، چپ :
رضى اللّه عنهم اجمعين
( 7 ) - مج : با ما سخن
( 8 ) - مج : ( چون ) ندارد
( 9 ) - مى ، چپ : و نيمى دمگر را .