بريدند و چون شارب وى به تمام چيدند ايشان فرمودند كه « 1 » چون دستى به تو رسيد « 2 » از روى طريقت مردود نظر اهل طريق شدى و كسوت فقر بر تو حرام « 3 » شد ، اكنون به ضرورت خود را به نظر پير وقت مىبايد رسانيد تا فاتحه و تكبيرى در كار تو كند و بنا بر قاعده ظرفيان « 4 » وى را مدتى بايستى تا بكربلا رود و آنجا تكبير از سادات قبول كرده باز بر سر مجادله آيد ، بعد از آن برادر طريقت « 5 » نعمت حيدرى را كه بعضى ابيات ناصواب گفته بود و بر ابيات سلسلة الذهب « 6 » افزوده و در خشونت و تعصب ، گوى مسابقت از اقران ربوده ، پيش آوردند و عتاب و خطاب كردند و آثار قهر و سياست حكام نسبت بوى بظهور پيوست تا هم در آن مجلس تخته « 7 » كلاه بر سر وى نهادند و وى را بر درازگوش بازگونه سوار كردند و با ساير اقران و اعوان به تعزيز و تشهير تمام گرد شهر و بازار بغداد گردانيدند و بعد از صدور اين « 8 » وقايع و جفاى اهل بغداد ايشان اين غزل « 9 » فرمودند « 10 » .
بگشاى ساقيا بلب شط سر سبوى * وز خاطرم كدورت بغداديان بشوى
مُهرم به لب نه از قدح مى كه هيچكس * ز ابناى اين ديار نيرزد به گفتگوى
از ناكسان وفا و مروت طمع مدار * از طبع ديو خاصيت آدمى مجوى
در راه عشق ، زهد و سلامت نمىخرند * خوش آنكه با جفا و ملامت گرفت خوى
عاشق كه نقب زد به نهانخانه وصال * دارد فراغتى ز نفير « 11 » سگان كوى
بىرنگى است و بىصفتى ، وصف عاشقان * اين شيوه كم طلب ز اسيران رنگ و بوى
جامى مقام راست روان نيست اين زمين * برخيز تا نهيم به خاك حجاز روى
هامش
( 1 ) - بر : فرمودند چون
( 2 ) - بر : رسيد و از
( 3 ) - مى : ( حرام ) افتاده
( 4 ) - مى ، مج : طرقيان ، چپ : طريقيان
( 5 ) - مى ، مج : برادر طريق
( 6 ) - مى ، مج : چپ : سلسله افزوده
( 7 ) - مح ، تخته كلاهى - چپ : تهيه كلاه
( 8 ) - مى . آن وقايع
( 9 ) - مج ، چپ : اين غزل نظم فرمودند ،
( 10 ) - مى : فرمودند ، غزل ، چپ : فرمودند نظم
( 11 ) - مى :
ز نفيرى .