شدند ، بر نيشابور و سبزوار و بسطام و دامغان و سمنان و قزوين و همدان عبور « 1 » فرمودهاند و حاكم همدان ، شاه منوچهرنام ، اخلاص و نيازمندى تمام ظاهر « 2 » كرد و سه شبانهروز « 3 » ايشان را با اهل قافله نگاهداشت و ضيافتهاى پادشاهانه بجا آورد و در ملازمت ايشان با جمعى كثير از « 4 » متعلقان و چاكران خود طريق همراهى مسلوك داشت و قافله ايشان در اول « 5 » ماه جمادى الآخر « 6 » ببغداد نزول فرمودند و بعد از چند روز به نيت زيارت روضه مقدسه امير المؤمنين حسين رضى اللّه « 7 » تعالى عنه ، از بغداد متوجه حله شدند « 8 » و چون بكربلا رسيدند اين غزل « 9 » نظم فرمودند . :
كردم ز ديده پاى سوى مشهد حسين * هست اين سفر بمذهب عشاق فرض عين
خدام مرقدش به سرم گر نهند پاى * حقا كه بگذرد سرم از فرق فرقدين
كعبه بگرد روضه او مىكند طواف * ركب الحجيج اين تروحون « 10 » اين اين
از قاف تا بقاف پر است از كرامتش * آن به كه حيلهجوى كند ترك شيد و شين
آن را كه بر عذار بود جعد مشكبار * از موى مستعار چه حاجت بزيب و زين
هامش
( 1 ) - مى ، چپ : عبور فرمودند ، چپ : ( و همدان عبور فرمودهاند ) افتاده
( 2 ) - بر :
تمام كرد
( 3 ) - مى ، مج : سه شبانروز
( 4 ) - بر : با جمعى از
( 5 ) - مى : در اوائل ماه
( 6 ) - مج ، چپ : جمادى الآخر
( 7 ) - مى ، چپ : رضى الله عنه
( 8 ) - بر : متوجه دحله شدند مى : متوجه حلب شدند ، چپ : متوجه دجله شدند در نسخه بدل : حلب
( 9 ) - مى : اين غزل نظم فرمودند غزل ، چپ : اين غزل نظم كردند ، غزل ، مج : اين غزل فرمودند ، شعر
( 10 ) - مى :
ركب الحجيج اين تريحون اين اين .