جامى گداى حضرت او باش ، تا شود * با راحت وصال مبدل عذاب بين
ميران ز ديده اشك كه در مذهب « 1 » كريم * باشد قضاى حاجت سائل اداى دين
بعد از آن باز به بغداد آمدند « 2 » و در آن ايام از غرايب امور آنچه سمت صدور يافت ازدحام روافض بود و اعتراض ايشان بر بعضى « 3 » ابيات سلسلة الذهب و صورت اين واقعه بر وجه اجمال آنست كه فتحى نام ، سوادخوانى « 4 » از سكنه جام كه سالها در حوالى آستانه سعادت فرجام حضرت مخدوم مقام داشت و در آن سفر خير انجام نيز همراه بود ، روزى بهواسطه بعضى از عوارض نفسانى ميان وى و يكى از خادمان ايشان گفتگوى « 5 » شد و به كدورت و نزاع قوى « 6 » انجاميد و وى از غايت غلظت طبيعت و كثافت جبلت كه داشت ملازمت ايشان را گذاشت و بهواسطه جنسيت و علاقه مناسبت با جمعى از روافض اختلاط و ارتباط ورزيد و رخت و بار اقامت بسر منزل ادبار ايشان كشيد و تمثيلى كه ايشان در دفتر اول سلسلة الذهب از بعضى « 7 » كتب قاضى عضد رحمه اللّه نقل كردهاند در بيان اين معنى كه اكثر اهل عالم روى عبادت در موهوم و مخيل خود دارند ، اول و آخر آن تمثيل « 8 » را فروگذاشت و بيتى چند كه در بيان ما حصل « 9 » عقيده آن جماعت بود جدا ساخته بديشان « 10 » نمودند و يكى از روافض بنا بر كمال تعصب و تاكيد اين قصه و توقير « 11 » اين فتنه ، بيتى چند ديگر گفته بر آن « 12 » افزود و جهال و غلات روافض از اطراف و جوانب نسبت به مردم قافله ايشان بطريق رمز و
هامش
( 1 ) - مى ، مج : مشرب كريم
( 2 ) - مى : آمدهاند
( 3 ) - چپ : بر بعض
( 4 ) - بر ، مج : سواد خانى از
( 5 ) - مج : گفتگوئى شد ، مى : گفتگوئى شده
( 6 ) - بر : و به كدورت انجاميد و نزاع قوى شد و
( 7 ) - مج : از بعض ( غالبا چنين است )
( 8 ) - مى : آن تمثيلى را
( 9 ) - بر : در بيان عقيده آن
( 10 ) - مج : بريشان
( 11 ) - مى ، مج :
و توفير اين
( 12 ) - بدان افزود .