خدمت مولانا « 1 » عبد الرحمن جامى مريد نمىگيرند و مولانا محمد « 2 » مريد مىگيرند گفتم آرى همچنين است ، فرمودند از كلمات قدسيه حضرت خواجه بزرگ خواجه عبد الخالق غجدوانيست قدس اللّه تعالى « 3 » سره كه فرمودهاند ، در شيخى را بند ، در يارى را گشاى ، در خلوت را بند « 4 » در صحبت را گشاى .
مولانا رضى الدين عبد الغفور عليهالرحمه در تكلمه حاشيه نفحات نوشتهاند كه حضرت مخدومى كسى را تلقين نمىكردند با « 5 » آنكه از حضرت مولانا سعد الدين قدس « 6 » سره مجاز بودند و از جانب غيب مأذون ، ليكن اگر ناگاه صادقى پيدا شدى وى را خفيه ازين طريق آگاه مىساختند و منشأ اين كمال لطائف ايشان بود ، مىفرمودند كه تحمل بار شيخى نداريم اما در آخر حال ارباب طلب را طالب بودند مىفرمودند دريغا كه طالب نيست طالب بسيارند « 7 » اما طالب حظ خود .
والد راقم اين حروف عليهالرحمه ، ملازمت حضرت مخدوم بسيار مىكردند و از ايشان به التفاتى و اشارتى « 8 » بشغل باطنى « 9 » اين طايفه عليه مشرف شده بودند ، مىگفتند - كه در ماه « 10 » ذىالحجه سنه ستين و ثمانمائه در مشهد مقدس حضرت امام همام على رضا عليه التحيه و السلام در واقعه ديدم كه از روضه قدم بيرون نهادم ، عزيزى در برابر من « 11 » پيدا شد بهغايت نورانى باشكوه تمام ، جبه « 12 » الجه پاك « 13 » شسته پوشيده و تحفيفه بسته ، پيش ايشان رفتم و سلام كردم « 14 » و نيازمندى تمام نمودم ، جواب دادند و التفات كرده فرمودند كه به اين شهر كى آمدى گفتم دو سه روز شد كه آمدهام ، فرمودند كه
هامش
( 1 ) - بر : مولانا نور الدين عبد الرحمن
( 2 ) - مى : محمد روجى مريد
( 3 ) - مج ، چپ : قدس سره ، كه
( 4 ) - مى : را دربند
( 5 ) - بر : بهآنكه از
( 6 ) - مى : قدس اللّه سره
( 7 ) - مى ، چپ : طالب بسيار است
( 8 ) - مى : به التفاتى بشغل
( 9 ) - بر : بشغل باطن
( 10 ) - بر :
در ذىالحجه
( 11 ) - مى : در بر من
( 12 ) - مى ، چپ : جبه الچه
( 13 ) - بر : پاك پوشيده
( 14 ) - مى : و سلام و نيازمندى تمام .