وى مدير آن موجودات است و اين موجودات نسبت بوى اعضاى ويند ، و فرونمىآيد « 1 » چيزى به هيچيك از اين موجودات ، الا آنكه مىبيند كه به آن « 2 » فرود آمده و مىبيند ذات خود را « 3 » ذات حق واحد و صفت خود را صفت وى و فعل خود را فعل وى ، بنا بر آنكه مستهلك شده در عين توحيد و استهلاك در عين توحيد مستلزم آنست كه آنچه منسوب به اوست به خود منسوب بايد « 4 » و نيست « 5 » ايشان را در توحيد مقامى ، كه وراى اين مرتبه باشد و چون منجذب شد بصيرت بمشاهده جمال ذات نور عقل كه فارق بود ميان اشياء ممكن و واجب را از هم جدا مىكرد پوشيده شد در غلبه نور ذات قديم و تميز ميان قديم و حادث برخاست از براى آنكه باطل ناچيز و ناپيدا مىشود در زمان پيدا شدن حق ، و اين حالت را در عرف اين طايفه جمع گويند .
ديگر « 6 » حضرت ايشان بودند ، ميان حضرت مخدوم « 7 » و حضرت ايشان چهار كرت ملاقات واقع شده است ، دو كرت در سمرقند و كرت سيم « 8 » در هرات كه حضرت ايشان در زمان ميرزا سلطان ابو سعيد از ماوراءالنّهر بخراسان تشريف آورده بودند « 9 » و كرت چهارم در مرو ، كه حضرت ايشان بالتماس « 10 » ميرزا سلطان ابو سعيد بمرو آمده بودند و حضرت مخدوم نيز از هرات به جهت دريافت ملاقات آن حضرت به مرو رفتند ، به خط مبارك ايشان ديده شده كه « 11 » نوشته بودند كه در نواحى مرو خدمت خواجه عبيد اللّه ظلال جلاله ازين كمينه پرسيدند كه سن تو چند باشد جواب گفته شد پنجاپنج تخمينا ، فرمودند كه پس سن ما به دوازده سال زياده باشد « 12 » و مخفى نماند كه پيش از « 13 » ملاقات و بعد از آن ميان حضرت مخدوم و حضرت ايشان مكاتبات و مراسلات بسيار واقع شده
هامش
( 1 ) - مج ، چپ و فرود نمىآيد
( 2 ) - بر : كه به او فرود آمده
( 3 ) - مى : خود را در ذات
( 4 ) - چپ : يابد
( 5 ) - چپ : و به نسبت
( 6 ) - چپ : هشتم حضرت ايشان - مى : ديگر تا حضرت ايشان بودند
( 7 ) - چپ : حضرت مخدومى
( 8 ) - مى : كرت سيوم ، چپ : كرت سوم
( 9 ) - مج ، چپ : آورده بودهاند
( 10 ) - بر : ايشان با التماس
( 11 ) - مى : ديده شد كه
( 12 ) - مج : زياده بوده باشد
( 13 ) - مج ، چپ : كه پيش از آن ملاقات .