دانند . نمىدانم چه نويسم اينها همه اسم و رسم است ، آنچه مقصود است در عبارت نمىآيد ، شيخ احمد غزالى مىگويد كه تعريف اين طايفه كه مىكنم نه از جهت احتياج است مرا ، از جهت تعطشى كه مراست و عزت و شرفى كه ايشان راست ، نمىدانم كه چه گويم ، « 1 » مصراع : « 2 » :
رخسار من اينجا و تو در گل « 3 » نگرى .
و السلام « 4 » و التحيه ، الفقير الحقير سعد الكاشغرى .
چون اين رقعه به ايشان رسيده است فى الفور « 5 » مراجعت فرمودهاند و ديگر از ملازمت آن حضرت مفارقت ننموده « 6 »
حضرت مخدومى مىفرمودهاند كه در ابتداء شغل به اين طريق انوار ظاهر مىشد ، بطريقى كه حضرت « 7 » مولاناى ما اشارت كرده بودند شغل مىنموديم و نفى مىكرديم تا پوشيده مىشد ، بر ظهور « 8 » انوار و كشف و كرامات اعتمادى نيست ، هيچ كرامت به از آن نيست كه فقير را در صحبت صاحبدولتى تأثر و جذبى دست دهد و زمانى از خود برهد .
خدمت مولانا رضى الدين عبد الغفور عليه الرحمه و الغفران مىگفتند كه از ايشان پرسيدم كه بعضى از اين طايفه را عوالم كشف مىشود و بر بعضى ديگر مخفى مىماند ، سر درين چه باشد ؟ فرمودند كه طريق دو نوع است ، يكى سلسلهء تربيت « 9 » كه سالك به همان راهى كه نزول كرده عود نمايد ، و ديگر طريق وجه خاص است كه طريقهء خواجگان ما است ، قدس اللّه تعالى « 10 » ارواحهم و سالك اين طريق را قبلهء توجه ، جز نفس ذات نيست و درين طريق كشف عوالم ضرورى نيست .
هامش
( 1 ) - مى : كه چه مىگويد ، مج : كه چه مىگويم
( 2 ) - مج : ( مصراع ) ندارد ، مى : ع ،
( 3 ) - مى : مج ، چپ : تو بر گل
( 4 ) - بر : و السلام التحية الفقير الحقير ، چپ : و السلام و التحيه من الفقير الحقير
( 5 ) - چپ : فى الحال
( 6 ) - بر : ننمودهاند
( 7 ) - بر : كه مولاناى ما
( 8 ) - بر : بر ظهور انوار و كرامات و كشف اعتمادى نيست
( 9 ) - بر : تربيت سالك به همان
( 10 ) - چپ : قدس اللّه ارواحهم ، مج : قدس سره .