را چندان به كسى احتياج نمىشده است « 1 » .
روزى در اوائل حال « 2 » خدمت مولانا شيخ حسين و مولانا داود مولانا معين كه اصحاب المشاركين فى البحث بودهاند ، اتفاق كرده به جهت تحصيل وظيفه بدر خانه بعضى از امراء بزرگ ميرزا « 3 » شاهرخ مىرفتهاند ، آستين ايشان را نيز گرفته كشانكشان همراه بردهاند و بدر خانه آن امير ، زمانى انتظار كشيدهاند بعد از ملاقات چون بيرون آمدهاند - ايشان فرمودهاند كه موافقت و اتفاق من با شما همين بود ، ديگر اين صورت از من امكان ندارد ، بعد از آن ديگر هرگز بدر خانه هيچكس از اهل جاه و ارباب دنيا بازگشت و تردد نكردهاند « 4 » و هميشه در زاويه فقر و فاقه ، پاى همت در دامن صبر و قناعت كشيدند « 5 » تا مضمون سخن شيخ نظامى « 6 » در حق ايشان بظهور آمد « 7 » .
چون به عهد جوانى از بر تو * بدر كس نرفتم از در تو
همه را بر درم فرستادى * من نمىخواستم تو مىدادى
مىفرمودهاند كه ما « 8 » در ايام شباب هرگز تن به مذلت و خوارى درنداديم « 9 » چنان كه اكثر مستعدان و افاضل سمرقند و هرات پياده در ركاب قاضى روم و مولانا خواجه على سمرقندى مىرفتند و ما هرگز به ايشان « 10 » موافقت ننموديم ، بلكه « 11 » هرگز بر عادت ارباب درس به ملازمت در خانه ايشان نيز رغبت نكرديم و بهواسطه آن تنقيص تمام بوصول وظيفه ما راه مىيافت .
ذكر وصول حضرت مخدوم « 12 » بصحبت « 13 » حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 14 » بعد از تحصيل علوم و ترك اختلاط و آميزش علماء رسوم » .
ايشان را در مبادى حال كه گرفتارى دل به يكى از مظاهر حسن و جمال بوده است ، روزى
هامش
( 1 ) - بر : ( است ) ندارد
( 2 ) - مج : ( حال ) ندارد
( 3 ) - مى ، مج : بزرگ شاهرخى
( 4 ) - چپ : نكردند
( 5 ) - مى : چپ : كشيدهاند
( 6 ) - مى : شيخ نظامى قدس الله سره ، چپ : شيخ نظامى قدس سره در
( 7 ) - مج : كه شعر ، چپ : كه مثنوى
( 8 ) - بر : كه در ايام
( 9 ) - بر ، درندادم
( 10 ) - مى : با ايشان
( 11 ) - مج : بلك
( 12 ) - چپ : مخدومى
( 13 ) - بر : بصحبت مولانا .
( 14 ) - مج : قدس اللّه سر ،