در آن مجلس كه ميرزا ، قاضى روم را در مدرسه خود در سمرقند اجلاس كرد ، همه اكابر و افاضل جهان در آن مجلس حاضر بودند « 1 » قاضى روم در آن مجلس بتقريب ذكر مستعدان و خوشطبعان مىكرد ، در صفت « 2 » مولانا عبد الرحمن جامى چنين فرموده كه تا بناى سمرقند است هرگز به جودت طبع و قوت تصرف اين جوان جامى كسى « 3 » از آب آمويه بدينجانب عبور نكرده .
مولانا ابو يوسف سمرقندى « 4 » از شاگردان مقرر قاضى روم « 5 » نقل كرده است كه چون « 6 » حضرت مولانا عبد الرحمن جامى بسمرقند آمدند اتفاقا بشرح تذكره در فن هيئت اشتغال نمودند و تصرفات برچيده معدوده كه قاضى بر حواشى آن كتاب ثبت كرده بود و سالها قرار يافته هر روز در هر مجلس از آن سخنان مقرر يك دو سخن بمقام حك و اصلاح مىرسيد و قاضى بهغايت از آن ممنون مىشد و در آن اوقات شرح تلخيص چغمينى « 7 » را كه نتيجه افكار وى بود در ميان آورد و ايشان در آن تصرفات مىكردند كه هرگز بخاطر قاضى نرسيده بود .
روزى در هرات مولانا على قوشچى به هيئت و رسم تركان ، چمتائى « 8 » عجيب بر ميان بسته بمجلس شريف ايشان درآمده است و بتقريب شبهه چند بهغايت مشكل از دقايق فن هيئت القانمودهء ايشان بديهة هر يكى را جواب شافى گفتهاند چنانچه مولانا على ساكت شده و متحير « 9 » بمانده و ايشان بر سبيل مطايبه فرمودهاند مولانا على « 10 » در چمتاى شما بهتر ازين چيزى نبود ؟ مولانا على بعد از آن به شاگردان خود مىگفته است كه از آن روز باز مرا معلوم شد كه نفس قدسى درين عالم موجود بوده است :
بعضى از مخاديم مىفرمودند كه اين قوت ، بنا بر آنست كه مشغولى بطريق خواجگان
هامش
( 1 ) - مى : حاضر بودهاند
( 2 ) - مج ؛ مى : در صفت حضرت مولانا
( 3 ) - چپ : كس از
( 4 ) - بر : كه از
( 5 ) - بر : روم بوده
( 6 ) - مج : ( چون ) ندارد
( 7 ) - مى : چغنى ، چپ :
چغمنى
( 8 ) - مج : چمتائى ، مى : جمتائى ، چپ : جمتاى
( 9 ) - بر : متحير گشته و
( 10 ) - مى ، چپ : ( على ) ندارد .