سپردند « 1 » و فرمودند كه در مدد و حمايت وى تقصير نكنى و شما قبول كرديد ، اكنون وقت مدد و حمايت است ، چون تيز در وى نگريستم بشناختم ، فى الحال وى را خلاص كردم و از همينجا عنان برتافتم و به ملازمت ميرزا شتافتم و قصه آن فقير و سفارش حضرت مولانا بعرض « 2 » رسانيدم و ميرزا آن تهمتكننده را بجاى وى سياست فرمود و آن فقير و ساير مردم از شر وى خلاص « 3 » يافتند و خدمت مولانا « 4 » حافظ بعد از تقرير اين حكايت اين دو بيت از مثنوى خواندند : « 5 »
از پس صد سال هرچه آيد برو * پير مىبيند معين موبهمو
گر بميرد ، ديد او باقى بود * زانكه ديدش ، ديد خلاقى بود
خدمت خواجه شمس الدين محمد كوسوئى « 6 » به حضرت مولانا سعد الدين قدس اللّه « 7 » تعالى روحهما صحبت بسيار مىداشتهاند ، بعضى از اجله اصحاب ايشان چنين گفتند كه روزى خدمت خواجه ، به حضرت مولانا گفتهاند « 8 » كه مرا دو مشكل عظيم پيش آمده است در حقايق توحيد كه از حل آن عاجزم و كسى نمىدانم كه آن مشكل را تواند گشود و از اين جهت خاطر من دربار است ، مىخواهم كه سفرى اختيار كنم ، باشد كه كسى يابم كه اين بار از خاطر من بردارد حضرت مولانا فرمودهاند « 9 » كه شما فردا صباح به نيت حل آن مشكلات متوجه اينجانب شويد شايد كه احتياج به آن نشود كه سفر « 10 » بايد كرد ، خدمت خواجه روز ديگر آمدهاند چشم ايشان بر روى حضرت مولانا افتاده نعره زدهاند و بى خود گشته و مدتى در آن « 11 » بيخودى ماندهاند و بعد از افاقت و شعور ، اين بيت را از مثنوى خواندند « 12 » كه :
اى جمال تو جواب هر سؤال * مشكل از تو حل شده بىقيل و قال
هامش
( 1 ) - چپ : سپارش كردند و
( 2 ) - مى : بعرض ميرزا رسانيدم
( 3 ) - مى : خلاصى
( 4 ) - مى : مج ، چپ : و خدمت حافظ
( 5 ) - مى ، چپ : خواندند مثنوى ، مج : خواندند ، شعر
( 6 ) - بر : كولونى
( 7 ) - مى : قدس اللّه روحهما ، مج : قدس سره روحهما ، چپ : رحمهما اللّه
( 8 ) - بر : مولانا گفتند
( 9 ) - بر : فرمودند كه
( 10 ) - بر : كه سفر فرمايند
( 11 ) - بر :
در اين بيخودى
( 12 ) - مج : چپ : كه بيت ، مى : كه مثنوى .