تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
مزارع بخارا مىبودند : متوجه ولايت نسف شديم و در قرشى به سعادت ملازمت حضرت « 1 » ايشان مستسعد گشتيم و در خلال مجالس ، التفات بسيار « 2 » و الطاف بىحد و شمار از حضرت ايشان نسبت به خواجه كلان مشاهده مىشد و بسى نقلها از مصاحبت و خصوصيتى كه به حضرت مولانا سعد الدين قدس سره « 3 » داشته‌اند استماع مىافتاد و روزى در خلوتى « 4 » خدمت خواجه را بطريق نفى و اثبات امر كردند و فرمودند كه به اين طريق مشغول باشيد و چون بهرات مراجعت كنيد هركه براى شما آيد وى را نيز به اين طريق « 5 » خوانيد و تعليم ذكر كنيد ، والد بزرگوار شما مولانا سعد الدين چون بهرات رفته‌اند سلوك ايشان هنوز تمام نشده بوده است اما در هرات ياران پيدا كرده‌اند و ايشان را بر كار داشته‌اند و خود نيز مشغولى تمام كرده‌اند ، تا كارها پيشرفته است و سلوك ايشان به نهايت رسيده ، شما نيز بايد كه كار را « 6 » باشيد تا مهم « 7 » باتمام رسد پس اين بيت مثنوى خواندند كه « 8 » :
حاصل آن آمد كه يار جمع باش * همچو بتگر از حجر يارى تراش
و بعد از چندگاه كه حضرت ايشان خواجه را اجازت مراجعت بخراسان دادند ، فقير را نيز به مراجعت و ملازمت والدين امر فرمودند . اين فقير « 9 » بنا بر امر آن حضرت در مرافقت خواجه باز به بخارا آمد و ايشان آنجا روزى چند مكث فرمودند و فقير به اجازت ايشان زود متوجه خراسان شد و بعد از يك دو ماه نيز ايشان بهرات آمدند و هميشه به حال اين كمينه ملتفت مىبودند و الطاف بسيار مىنمودند تا « 10 » بعد از پانزده سال
هامش
( 1 ) - بر : حضرت خواجه مستسعد ( 2 ) - مى : مج : التفات و الطاف بىحد و ( 3 ) - مى ، قدس اللّه سره ( 4 ) - بر : در خلوتى حضرت ايشان خدمت ( 5 ) - چپ : نيز به اين طريقه خوانيد ، مى : نيز طريقه خوانيد ( 6 ) - مى : بايد كه در كار باشيد ( 7 ) - مى : ( مهم ) ندارد ( 8 ) - مج : خواندند ، شعر ، چپ : خواندند كه بيت ( 9 ) - مى : ( فقير ) افتاده ( 10 ) - بر : ( تا ) ندارد .
رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 230 | على بن حسين واعظ كاشفى