و هم خدمت مولوى فرمودند كه شبى با جمعى از اهل رسم و عادت اتفاق رقص « 1 » و سماع افتاد و چون صباح به ملازمت ايشان آمدم ، جمعى از اكابر و اهالى آنجا حاضر بودند و ايشان از روى غضب نظرى بجانب من كردند فى الحال ديدم كه بار عظيم « 2 » بر من افتاد ، پنداشتم كه كوه « 3 » بزرگ آوردند و بر كتف من نهادند ، چنانچه منحنى شدم كه بينى « 4 » من بر زمين نزديك رسيد و نفس من تنگى كرد و متعاقب شد و عرق از جبين من چكيدن گرفت و بيم آن بود كه رابطه حيات منقطع شود ، خدمت مولانا شهاب الدين احمد بيرجندى « 5 » عليهالرحمه كه از دانشمندان متبحر و از كبار اصحاب ايشان بود و ذكر « 6 » او بعد از اين خواهد آمد ، چون عجز و بيچارگى مرا ديد بجانب « 7 » ايشان به جهت درخواست من تواضع نمود و نيازمندى كرد ، ايشان بعد از ساعتى متوجه خدمت مولانا « 8 » شهاب الدين احمد شدند و فرمودند كه مرد سيرابى ، شكنبه بدان گندگى « 9 » را چنان پاك مىكند « 10 » و مىپزد كه طباع سليمه به تناول آن رغبت مىنمايند « 11 » ما نيز در پاك ساختن بعضى نفوس ، كم از آن سيرابى نيستيم « 12 » اين بگفتند و كف دست راست بر كف دست چپ نهادند و دست بر دست ماليدند فى الحال آن بار از كتف من برخاست و آن گرانى زائل شد .
استادى مخدومى حافظ غياث الدين محدث رحمة اللّه « 13 » تعالى كه از اجله « 14 » علماء زمان و از اعيان هرات بودند و به نظر و خدمت « 15 » حضرت سيد قاسم تبريزى قدس سره « 16 » رسيده بودند و ملازمت شيخ بهاء الدين عمر و ولد « 17 » بزرگوار ايشان شيخ
هامش
( 1 ) - مج : اتفاق رقص و قرص و سماع افتاد
( 2 ) - مى : چپ : كه بارى عظيم
( 3 ) - مى ، چپ : كوهى بزرگ
( 4 ) - بر : كه بينى من نزديك به زمين رسيد
( 5 ) - مى : احمد بيرجند ، چپ : احمد برجندى
( 6 ) - مج : و ذكر وى
( 7 ) - مج : بجناب ايشان
( 8 ) - بر :
خدمت مولانا شدند و
( 9 ) - مج : بدان گندى را
( 10 ) - مى : مج : پاك مىگرداند و مىپزد
( 11 ) - بر : مىنمايد
( 12 ) - مى ، مج ، چپ : نيستم
( 13 ) - مى : رحمه اللّه ، چپ : عليهالرحمه
( 14 ) - بر : از جمله
( 15 ) - مى ، چپ : به نظر حضرت سيد
( 16 ) - مى : قدس اللّه تعالى سره چپ : قدس اللّه سره
( 17 ) - چپ : و والد .