ايشان بودند نتوانستم كه آن را به ايشان بگويم ، روى به من كردند و گفتند پنجشنبهاى بود كه بعد از « 1 » آن تا عيد پنجشنبهء ديگر نبود .
وفات حضرت مولانا سعد الدين قدس « 2 » سره ، نماز پيشين روز چهارشنبه بوده است هفتم ماه جمادى الآخر سنه ستين و ثمانمائه ، از بعضى « 3 » اهالى استماع افتاده كه روز تعزيه ايشان ، حضرت خواجه شمس الدين محمد كوسوئى قدس سره « 4 » مجلس نهادند و وعظ فرمودند و در آن اثناء بر سر منبر اين بيت خواندند « 5 » :
يك مشت خاك آئينه شد به روزگار * بنمود وجه باقى و پس خاك توده شد
حضرت مولانا سعد الدين را « 6 » دو فرزند بزرگوار بوده است « 7 » ، يكى خواجه محمد اكبر ، المعروف به خواجه كلان ، كه توفيق انخراط در سلك اصحاب حضرت ايشان يافته بودند و دو بار از هرات به ملازمت آن حضرت به ماوراءالنّهر شتافته ، در كرت اولى كه راقم اين حروف متوجه آستانهبوسى حضرت ايشان بود در قريه چلدختران « 8 » به صحبت خواجه كلان مشرف شد « 9 » و آن نوبت ثانى خواجه بود كه به ملازمت حضرت ايشان مىرفتند ، چون فقير را ديدند ، متعجب شده پرسيدند كه كجا مىروى و چه داعيه دارى ؟ فقير مجملى « 10 » از دغدغه خود عرض كردم ، بشاشت بسيار نمودند و فرمودند كه بايد از ما جدا نشوى تا « 11 » به موافقت و مرافقت يكديگر اين راه را قطع كنيم ، قبول كردم و ايشان احمال و اثقال و متعلقان فقير را نزديك خود آوردند و در آن سفر شفقت و « 12 » عنايت بسيار مىكردند ، چون به بخارا رسيديم ، اكثر احمال و اثقال « 13 » و خادمان و متعلقان را آنجا گذاشته ، هم در خدمت خواجه با جمعى از اصحاب حضرت ايشان كه بر سر
هامش
( 1 ) - بر : بعد از آن ديگر تا عيد ، پنجشنبه نبود
( 2 ) - مى : قدس اللّه سره
( 3 ) - مج :
از بعض
( 4 ) - مى : قدس اللّه سره
( 5 ) - مى : كه بيت ، چپ : بيت : مج : شعر
( 6 ) - مى :
را قدس الله سره دو فرزند ، مج : چپ : را قدس سره
( 7 ) - مى : چپ ، بود يكى
( 8 ) - مج :
چهل دختران
( 9 ) - بر : از جمله ( و آن نوبت ثانى خواجه بود ) تا ( فقير را ديدند متعجب شده ) افتاده
( 10 ) - بر : فقير از دغدغه خود مجملى عرض كردم
( 11 ) - بر : تا به موافقت يكديگر
( 12 ) - چپ : شفقت و مرحمت و عنايت
( 13 ) - بر : و اثقال و متعلقان را .