و هم خدمت « 1 » مولوى مىفرمودند كه در مبادى احوال چون حضرت مولانا در هرات « 2 » مرا تعليم ذكر دل كردند فرمودند كه پيش من ذكر چند « 3 » بدل بگوى ، من آغاز كردم و دل را بذكر مشغول ساختم فرمودند كه همچنين مكن و در ذكر ، دل را حركت مده بلكه مفهوم ذكر را بر دل « 4 » حمل كن تا وقتىكه دل از مفهوم ذكر متأثر « 5 » شود خود به حركت درآيد ، آن زمان كار بوى بازگذار و در آن محل كه ايشان از حركت دل من خبر دادند مرا عقيده نبود كه در همه روى زمين كسى ظاهر شود كه « 6 » از درون مردم و احوال دل خلق آگاه باشد ، من درين تعجب « 7 » و تحير افتادم و از ذكر بازماندم ، مقارن اين حال فرمودند كه چه حيران ماندهاى ، و اللّه « 8 » كه مرا در بلخ مريديست بقال در پس پاچال ايستاده و من اينجا ، ته « 9 » دل وى را به از وى مىدانم ، بعد از اطلاع بر اين معنى مرا كيفيتى عظيم دست داد و ديگر دامن ايشان را محكم گرفتم .
از خدمت مولانا محمد رحمه اللّه « 10 » كه برادر خرد حضرت مخدومى مولانا نور الدين عبد الرحمن « 11 » جامى قدس « 12 » سره السامى بودند ، منقول است كه فرمودهاند « 13 » در مبادى احوال باعمال اكسيرى « 14 » و شغل آن مشغوف بودم و بسى اوقات شريف صرف آن مىنمودم و تجربه بسيار بدست آوردم « 15 » و نشانهاى نزديك به كار مشاهده كردم ، اما آنچه حق بود ظاهر نمىشد و من در شغل و ترك آن تردد خاطر داشتم و ازين جهت بهغايت شكستهبال و پريشان حال بودم ، روزى در اين پريشانى و سرگردانى به بازار خوش در آمدم ، چون نزديك « 16 » به سر چارسو رسيدم و در ميان كثرت مردم افتادم ، ناگاه كسى
هامش
( 1 ) - مى : و هم حضرت مولوى - مج : و هم حضرت مولانا - چپ : و هم خدمت مولانا
( 2 ) - چپ : مولانا مرا ، مج : ( مرا ) ندارد
( 3 ) - مى ، چپ ، ذكرى چند
( 4 ) - بر : ذكر را بدل
( 5 ) - مج : چپ : متأثر شده خود
( 6 ) - بر : كه از احوال درون مردم و احوال دل خلق
( 7 ) - بر : درين تحير و تعجب افتادم
( 8 ) - مج : ( و اللّه ) ندارد
( 9 ) - ته دل او را به ازو مىدانم
( 10 ) - چپ : محمد ، ر ، ح ، مى : محمد رحمة اللّه عليه
( 11 ) - بر : الرحمن الجامى
( 12 ) - مى ، قدس اللّه سره السامى
( 13 ) - چپ : مىفرمودهاند
( 14 ) - مى :
به اعمال اكبرى
( 15 ) - مج : بدست آورد
( 16 ) - مج : نزديك چارسو .